تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
كرد ، خط بيرون مىفرستند ( 1 ) تا اهل ديوان بر آن موجب عمل مىكنند . القصه ، چون پادشاه بر تخت قرار گرفت و از جانبين ختائيان صفها كشيده بايستادند . از مقابل روى پادشاه اين جماعت ايلچيان را با بنديان « 1 » دوشادوش پيش پادشاه بردند . اول يارغوى « 2 » بنديان پرسيد و مقدار هفتصد ( 2 ) كس بودند ، بعضى دو شاخه در گردن و بعضى زنجير و بعضى يك دست و گردن در ( 3 ) تخته گرفته و بعضى پنج و شش را گردنهاى ايشان ( 4 ) بر يك تخته دراز در بند كرده و سرها از تخته بيرون ، هركس را به حسب مرتبه و قدر گناه و هر يكى را يك كس موكل كه موى آن گناهكار گرفته و منتظر تا پادشاه چه حكم ( 5 ) فرمايد . بعضى را به زندان فرمود و بعضى را حكم كشتن كرد و در مجموع ختاى هيچ امير و داروغه « 3 » را حكم قتل ( 6 ) نيست . هركس گناهى كرده گناه او را بر تخته پاره‌يى نبشتند و بر گردن او آويخت با زنجير و دو شاخه ( 7 ) و آنچه حد گناه اوست در كيش كافرى ايشان و آن گناهكار را روانه خان بالق پايتخت پادشاه ( 8 ) كرد . اگر يك ساله راه است ، هيچ‌جاى نمىتواند بود تا بدانجا نرسد . ( 9 ) القصه ، چون بنديان رفتند ، ايلچيان را پيش بردند چنان كه تا به تخت پادشاه مقدار پانزده گز مسافت ماند و يك كس از آن اميران ( 10 ) كه تخته در دست دارند ، آمد و زانو زد و به خط ختايى احوال ايلچيان نبشته برخواند ، مضمون آنكه از راه دور از پيش حضرت خاقانى خلافت پناهى و فرزندان او ايلچى ( 11 ) آمده‌اند و براى پادشاه تبركات آورده‌اند و به پاى تخت به سر زدن آمده‌اند . چون شرح حال ( 12 ) تمام بخواند ، مولانا حاجى يوسف قاضى كه از جمله امراى تومان و مقربان پادشاه بود و زباندان ( 13 )
هامش
( 1 ) . ت و ش : مىفريستند . ( 2 ) . ش و ت : هفصد . ( 3 ) . ت و ش : بر . ( 4 ) . ش و ت : ندارد . ( 5 ) . ت و ش : منتظر پادشاه كه چه حكم . ( 6 ) . ش و ت : كشتن . ( 7 ) . ش و ت : بنوشتند و بر گردن او بستند به زنجير و دو شاخه . ( 8 ) . ش و ت : « پايتخت پادشاه » ندارد . ( 9 ) . ش و ت : تا آنجا رسيد . ( 10 ) . ش و ت : ميران . ( 11 ) . ت و ش : ايلچيان . ( 12 ) . ش و ت : ندارد . ( 13 ) . ش : زبان . ( 1 ) بندى : اسير ، گرفتار ، زندانى ، ج بنديان ( معين ) . ( 2 ) يارغو : به تركى مواخذه و پرسش و تفتيش آن باشد به معنى عدليه و قانون و مدافعه مدعى و مدعى عليه است ( دهخدا ) بازپرسى ، پرسش گناه ، استنطاق ( نفيسى ) . ( 3 ) داروغه : رئيس ، سرپرست ، ناظر ، مسئول .