تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
عربى و پارسى و تركى و مغولى و ختايى و كلمه‌چى ( 1 ) « 1 » ميان پادشاه و ايلچيان و از دوازده ديوان پادشاه يكى تعلق به دو داشت ، پيش آمد با چند نفر از مسلمانان زباندان [ عربى و پارسى و غيره ] كه تابع او بودند ، بر گرد مسلمانان بايستادند و گفتند كه اول دو تاه ( 2 ) شويد و بعد از آن سر بر زمين نهيد ، سه كرت ايلچيان سر بر زمين نهادند ، ( 3 ) اما پيشانى بر زمين نرسانيدند . بعد از آن مكتوب حضرت اعلاى سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - و مكتوب مخدوم و مخدوم‌زاده جهان و جهانيان ( 4 ) اميرزاده بايسنغر بهادر - خلد الله [ تعالى ] ملكه - در پارچه اطلس زرد پيچيده به دو دست بلند گرفته كه قاعده ختايى آن ( 5 ) است كه هرچه تعلق به جانب پادشاه دارد ، در زر مىپيچند . مولانا قاضى آمد و آن مكتوب بستاند و به دست خواجه سراى كه پيش تخت پادشاه ايستاده بود ، داد و خواجه‌سرا آن مكتوب را به دست داد . پادشاه گرفت و گشاد و ديد و باز به دست خواجه‌سرا ( 6 ) داد . بعد از آن پادشاه از تخت فرود آمد و بر صندلى نشست و سه هزار جامه آوردند ، يكى دكله « 2 » و دو قبا و امرا و خويشان و فرزندان ايشان را جامه پوشانيد . ( 7 ) بعد از آن هفت نفر از ايلچيان پيش آمدند : ( 8 ) اول شادى خواجه و كوكجه ، ( 9 ) بعد از آن سلطان احمد و خواجه غياث الدين و ارغداق و اردوان و تاج الدين بدخشى « 3 » و ايشان را گفتند : زانو زنيد ، [ زانو زدند ] پادشاه از ايشان اول ( 10 ) احوال بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - پرسيد و بعد از آن پرسيد كه قرايوسف ايلچى مىفرستد و مال مىآورند ؟ در جواب گفتند كه آرى ايلچى و مال مىفرستد و داجيان نيز ديدند كه ايلچيان ( 11 ) او
هامش
( 1 ) . ل : كلمجيان ، ت و ش : كلمى . ( 2 ) . ش و ت : دو تا . ( 3 ) . ش : از « سه كرت » تا اينجا ندارد . ( 4 ) . ش و ت : عالميان . ( 5 ) . ت و ش : قاعده چنان . ( 6 ) . ش و ت : از « كه پيش تخت پادشاه ايستاده بود » تا اينجا ندارد . ( 7 ) . ت و ش : پوشيد . ( 8 ) . ش و ت : بردند . ( 9 ) . ت : كوجكه . ( 10 ) . ش : ندارد . ( 11 ) . م و ل : ايلچى . ( 1 ) كلمه‌چى : ( حاشيه : كلمجيان ) به معنى مترجم است . ( 2 ) دكله : به هندى جامه‌اى است پنبه‌دار كه بالاى رختها پوشند خاصه در روز جنگ كژاكند ( دهخدا ) . ( 3 ) در احسن التواريخ ( ص 139 ) تاج الدين بخشى ذكر شده است .