در اول درآمدند ، مسافتى مقدار سيصد گز در دويست و پنجاه گز بود و در پيش آن مسافت كوشكى ( 1 ) كه كرسى او سى گز بوده باشد و بر بالاى آن كرسى ستونهاى پنجاه گزى برپاى كرده و عمارت بر بالاى آن و طنبى « 1 » ساخته شست گز در چهل گز عرض و بعد از آن سه دروازه بود ، ميانين بزرگتر و چپ و راست خردتر و اين ميانه ممر پادشاه است و هركس از آن نمىگذرند و از ممر چپ و راست خلق مىگذرند و در بالاى كوشك [ بر ] پشت دروازه چپ و راست ( 2 ) گوركه ( 3 ) و ناقوس نهاده و آويخته و دو كس منتظر تا پادشاه كى به تخت برآيد و [ قريب ] سيصد هزار آدمى در اين فضا از زن و مرد جمع گشته و قرب ( 4 ) دو هزار مغنى ايستاده آواز بم و زير بر هم ساز كرده و به زبان ختايى و اصول ايشان دعاى پادشاه مىگويند و قريب دو هزار ( 5 ) ديگر بودند كه هريك در دست سلاحى داشتند ، بعضى ناچخ و بعضى دورباش « 2 » و بعضى زوبين ( 6 ) و بعضى حربه و بعضى خشت « 3 » فولاد و بعضى تبرزين و بعضى نيزه و بعضى شمشير و بعضى گرز و بعضى بادبيزن ختايى و بعضى چتر ( 7 ) و گرد بر گرد آن حوالى خانها و در پيش خانها صفهها سرپوشيده و ستونهاى معظم بر كنار صفهها ( 8 ) و ديوار خانهها مجموع شبكه ( 9 ) از چوب و فرشسنگ تراشيده چنان كه مجموع استادان هر صنعت در آن حيران بمانند .
القصه چون روشن شد ، ناگاه آنها كه بر بالاى كوشك بودند و منتظر كه پادشاه كى به تخت برآيد ، گوركه و دهل و دمامه و صنج و نى و ناقوس فروكوفتند و آن سه دروازه را بگشادند و خلايق درون دويدند ، و قاعده ايشان چنان است كه به ديدن پادشاه دويده روند . چون از اين فضا به فضاى دوم رفتند و آن قريب سيصد قدم بود و در
هامش
( 1 ) . ش : ندارد .
( 2 ) . ش : از « خلق مىگذرند » تا اينجا ندارد .
( 3 ) . ش : كورله .
( 4 ) . ت : قريب .
( 5 ) . ت : « دو هزار » ندارد .
( 6 ) . ش : ژوبيز .
( 7 ) . ت : قبر .
( 8 ) . در هر چهار نسخه : صفها .
( 9 ) . ش : شيكو .
( 1 ) طنبى : ايوانى كه توى ايوان كلان باشد . ( آنندراج ) .
( 2 ) دورباش : نيزهاى كه سنانش دو شاخه بود و آن را مرصع كرده پيشاپيش پادشاهان كشند تا مردمان بدانند پادشاه مىآيد خود را به كنارى كشند ( نفيسى ) .
( 3 ) خشت : نوعى از سلاح باشد و آن نيزهاى كوچك است كه در ميان آن حلقهاى از ريسمان يا ابريشم بافته بسته باشند ، انگشت سبابه را در آن حلقه كرده به جانب خصم اندازند ( برهان ) .