تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
ساخته‌اند و بر جمله اعضاى او صورت دست كشيده‌اند و بر كف هر دستى ( 1 ) صورت چشمى كشيده و آن بت هزار دست مىخواندند و در مجموع ختاى ( 2 ) شهرتى دارد . اولا تختگاهى ( 3 ) بزرگ محكم [ از ] ( 4 ) سنگ تراشىهاى ( 5 ) خوب كرده كه اين بت و عمارات اطراف او بر آن دكانى است و ديگر رواقها و منظرها و غرفه‌هاى بسيار بر گرد آن ( 6 ) چند آشام « 1 » چنان كه آشام اول از كله‌پاى او گذشته و آشام دوم به زانوى او نرسيده و ديگرى ( 7 ) از زانوى گذشته و ديگرى به ميان [ او ] رسيده و ديگرى به سينه او رسيده همچنين تا به سروى ( 8 ) عمارات به تكلف ( 9 ) استادانه و بعد از آن عمارت به مقرنس درآورده‌اند و چنان پوشيده كه مردم در آن حيران مىماند و آن هشت آشام شده است ، در هر آشامى هم از بيرون [ بر گرد ] عمارت مىتوان گرديد و هم از اندرون و اين بت بر پا ايستاده ساخته‌اند و دو قدم او كه هريك قريب ده گز باشد ، بر بالاى دو ( 10 ) تيغه ريخته « 2 » ايستاده چنانچه آن خود نمىنمايد و كسى تصور كند كه [ آن ] بتك ( 11 ) معلق ايستاده ( 12 ) به تخمين ( 13 ) قياس كرده اقلش مىبايد كه صد هزار خروار برنج زيادت كه ( 14 ) در آن عمل خرج شده باشد و ديگر بر گرد آن بت بزرگ بتكان خرد ساخته‌اند ( 15 ) از گچ و رنگ - آميزى و مطلا كرده [ اند ] و كوهها و كمرها از گچ نموده چنانچه مقرنس در اين ديار مىسازند و در آن ( 16 ) كوهها و كمرها ، غارها ( 17 ) و مغارها « 3 » به صورتگرى نموده چنان كه بخشيان و رهبانان و جوكيان در چله نشسته‌اند و رياضت مىكشند ( 18 ) و
هامش
( 1 ) . م و ل : دست . ( 2 ) . ت و ش : ندارد . ( 3 ) . ت و ش : دكانى . ( 4 ) . فقط در « ش » آمده . ( 5 ) . ت و ش : تراشيدها . ( 6 ) . م و ل : او . ( 7 ) . ت و ش : « و شام سوم . » ( 8 ) . ت : او . ( 9 ) . ت : ش : متكلف . ( 10 ) . ش : ندارد . ( 11 ) . ت : ندارد . ( 12 ) . ش : از « چنانچه آن خود » ندارد . ( 13 ) . ت و ش : همچنين . ( 14 ) . ت : برنج مىبايد كه ، ت : برنج كه بتكان كوچك . . . ( 15 ) . ت : كرده . ( 16 ) . ش : از « كوهها و كمرها از گچ . . . » تا اينجا ندارد . ( 17 ) . ت و ش : ندارد . ( 18 ) . ش : كنند . ( 1 ) آشام : طبقه ( مقالات محمد شفيع ) . ( 2 ) دو تيغه ريخته : واژه ريخته پيش از مفرغ معناى چدن آهنى را مىدهد ( حاشيه 65 راه ابريشم ص 65 ) . ( 3 ) مغار : غار ( نفيسى ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 835 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )