طرف دو ميل آهن هريك به ستبرى ميان ( 1 ) مردى در زمين محكم ( 2 ) و آن زنجيرها بر آن استوار كرده و به قلابهاى بزرگ كشتى را بر اين زنجيرها محكم كرده ( 3 ) و بيست و سه كشتى بود كه بالاى كشتيها تختههاى بزرگ انداخته بودند در غايت محكمى و هموارى چنان كه بىزحمت مجموع چهارپايان از بالاى آب ( 4 ) بگذشتند .
و از آن طرف آب قراموران شهرى معظم بود . ايلچيان را طوى كردند . از همه طويها كه پيشتر كرده بودند معظمتر . ( 5 ) و در اين شهر بتخانهيى بود به غايت عظمت و تكلف ، چنان كه از سرحد تا آنجا مثل آن عمارت نديده بودند و سه خرابات بزرگ بود و در اين شهر دختران صاحب جمال در وى و مىگفتند كه از اين دختران بعضى هنوز مهر بكارت دارند و اصناف پيشهوران بسيار در غايت حذاقت « 1 » در اين شهر بودند . اگرچه مردم ختاى اكثر صاحب حسناند ، اما اين شهر را حسنآباد مى - خوانند . ( 6 ) « 2 » و از آنجا بر چند شهر ديگر گذشتند تا دوازدهم ذى القعده ( 7 ) به آبى رسيدند كه دو برابر جيحون بوده باشد و موجهاى عظيم داشت . كشتيها را حاضر گردانيدند و مجموع از آن آب به سلامت بگذشتند و چند آب ديگر بعضى به كشتى و بعضى به پل گذشتند . در سابع عشرين ذى القعده ( 8 ) به شهر صدينفو ( 9 ) « 3 » رسيدند .
شهرى معظم و غلبهء ( 10 ) بسيار و عمارات ( 11 ) خوب از جمله بتخانهئى به عظمت ، چنانچه در ميان خانه بتى ساختهاند از برنج ريخته و مطلا كرده چندانچه پندارى ( 12 ) تمام از طلاست ، مقدار پنجاه گز بلندى آن بت باشد و اعضاى آن بت [ را ] جمله مناسب هم
هامش
( 1 ) . ش : ميانه .
( 2 ) . ت : محكم كرده .
( 3 ) . ش و ت : بسته .
( 4 ) . ت : آن .
( 5 ) . ت و ش : طويها بزرگتر كه پيشتر كرده بودند .
( 6 ) . ت و ش : مىخواندند .
( 7 ) و ( 8 ) . م و ت : ذى قعده .
( 9 ) . ت : جهدين فو .
( 10 ) . ش : غله .
( 11 ) . م و ل : عمارت .
( 12 ) . ش و ت : گوئيا .
( 1 ) حذاقت : زيركى ، استادى ، مهارت ( منتهى الارب ) .
( 2 ) خواجه غياث الدين اسم اصلى اين شهر را ذكر نمىكند بنا به ( حاشيه شماره 61 راه ابريشم ص 64 ) اين شهر احتمالا كائولانفو( KAWLANFU )يا كولانفو فعلى بوده است .
( 3 ) صدينفو : اين شهر همان چينگتينگ( CHING TING )كه شهركى بوده است نزديك شىكياشوانگ( SHIHKIACHWANG )ميان تايوان( TAIYVAN )و پكن( PEKIN )تقريبا يازده منزل قبل از رسيدن به پكن ( حاشيه 63 راه ابريشم ص 64 ) .