ساختهاند و سردابهئى در زير آن ساختهاند و ميلى آهن ( 1 ) از زير تا بالا در آن ( 2 ) تعبيه كرده و سر آن ميل در زير بر سر ( 3 ) كرسى آهن نهاده و يك سر ديگر بر سقف خانه كه آن كوشك در آنجاست ، محكم كرده چنان كه در آن سردابه به اندك حركتى آن كوشك [ بدين ] ( 4 ) عظمت در حركت ( 5 ) مىآيد . مجموع درودگران و آهنگران و نقاشان عالم مىبايد كه تفرج آن كنند و از آنجا تعليم صنعت گيرند .
و از اين يامها كه مىگذشتند و شهرها كه مىرسيدند و طويها كه به ايلچيان [ و نوكران ] ( 6 ) مىدادند ، چندانكه به خان بالق رسيدن نزديكتر بود ، تكلفات زيادتتر مىشد ( 7 ) و رختها و چهارپايان ايلچيان و نوكران كه بگذاشتند در اين شهر قمجو سپردند كه در وقت مراجعت باز به تمام و كمال تسليم ايشان نمودند ( 8 ) و آنچه از براى پيشكش پادشاه آورده بودند ، از ايلچيان بستاندند [ و خود غمخوارى « 1 » آن مى - كردند ] مگر شير ، كه پهلوان صلاح الدين شيربان كه از جمله بندگان حضرت شهزاده بايسنغر بهادر است ، خود به درگاه پادشاه رسانيد . ( 9 )
القصه ، ( 10 ) هر روز به يامى هر هفته به شهرى مىرسيدند تا در چهارم ( 11 ) شوال به آب قراموران « 2 » رسيدند و آن آبى بزرگ بود قريب به جيحون ، بر وى پلى بسته بودند به كشتى در غايت خوبى و محكمى . زنجيرى به عظمت از آهن كه به ستبرى ران آدمى بود ، از آن طرف و [ از ] اين طرف تا ده گز بر خشكى گذشته و بر هر
هامش
( 1 ) . ت و ش : ميل آهنين .
( 2 ) . ش : « در آن » ندارد .
( 3 ) . م و ل : روى .
( 4 ) . م و ل : به .
( 5 ) . ت و ش : چرخ .
( 6 ) . فقط در « ش » .
( 7 ) . ش و ت : به خان بالق نزديكتر مىشدند ، تكلفات زياده مىشد .
( 8 ) . ش و ت : به ايشان سپردند .
( 9 ) . ت و ش : از « مگر شير كه پهلوان . . . » تا اينجا ندارد .
( 10 ) . ت و ش : همچنين .
( 11 ) . ش : چهاردهم .
( 1 ) غمخوارى : تيماردارى ، تيمار ، دلسوزى ، مهربانى ، اهتمام ( دهخدا ) .
( 2 ) قراموران : يا رود سياه ، نام مغولى رودخانه معروف « چين هوانگ » يعنى رود زرد كه اكنون در خليج پچيلى ، ميريزد و سابقا به مسافتى بعيد در جنوب مصب حاليه مىريخته است حاشيه مرحوم قزوينى بر تاريخ جهانگشاى حويتى ص 151 . ( در حاشيه 60 راه ابريشم ص 64 ) آمده است كه قراموران همان قرهمرن است كه در زبان مغولى « كوتاه اسب سياه » معنى ميدهد . و نيز - احسن التواريخ ص 151 .