مرتبهيى كه تعيين شده گوسفند و قاز و مرغ و برنج و آرد و عسل و دراسو ( 1 ) « 1 » و عرق و سير و پياز در سركه پرورده و انواع ترهها « 2 » و بقول « 3 » كه در سركه پروردهاند و بيرون آن ما يحتاج كه در يامخانهها مقرر كردهاند ، به هر شهر كه مىرسند ايلچيان را طوى مىكنند ( 2 ) و ديوانخانه را دوسون مىگويند . در هر دوسونى كه طوى مى - دهند ، اول در پيش گور كه روى بر طرف خان بالق كه تختگاه پادشاه ايشان است ، تختى نهادهاند و پردهيى از آن [ پهلوى ] تخت آويخته و شخصى پهلوى تخت ايستاده و نمدى بزرگ پاك در پهلوى تخت انداخته [ اند ] . امراى بزرگ و ايلچيان را بر بالاى ( 3 ) آن نمد بداشتند و ساير مردم را در پس پشت ايشان صفصف مىايستند ( 4 ) و آن شخص كه در پهلوى تخت ايستاده است ، به زبان ختايى نداى كرده سه بار ، بعد از آن داجيان سه بار سر بر زمين نهادند و ايلچيان و ساير مردم را نيز تكليف كردند كه سر بر زمين نهيد و صفها چنان راست ايستادهاند كه مسلمانان در نماز ايستند .
بعد از آنكه اين سر نهادند ، از آنجا هركس به سرشيرها كه از براى ايشان نهادهاند ، رفتند و در اين روز كه دانكداجى در قمجو جماعت ايلچيان را طوى مىداد ، دوازدهم رمضان [ المبارك ] ( 5 ) بود . از ايلچيان درخواست كرد كه طوى پادشاه است و پادشاه شما را عزيز داشته ، اكنون شما چيزى بخوريد . شادى خواجه و اصحابى ( 6 ) كه كلانتران بودند ، ايشان نيز درخواست كردند كه ما را اين تكليف مكنيد ( 7 ) كه در دين ما روا نيست . دانكداجى ايشان را معذور داشت و شيرها و آنچه از براى ايشان ترتيب ساخته بود ، به وثاقهاى ايشان فرستاد .
و در اين شهر قمجو بتخانه بود بس بزرگ ، چنان كه [ عمارت ] اصل بتخانه و آنچه داخل او بود ، پانصد گز در پانصد گز بوده باشد و در ميان آن عمارت بتخانهئى بود و در
هامش
( 1 ) . م و ل : دراسون .
( 2 ) . ش و ت : طوى مىكشيدند .
( 3 ) . ت : پهلوى .
( 4 ) . ش و ت : صف مىايستند .
( 5 ) . فقط در « ش » آمده است .
( 6 ) . م و ل : اصحاب .
( 7 ) . ش : تكليف مىكند ( ؟ ) .
( 1 ) دراسو يا دراسون : ( نسخه م و ل ) مشروبى كمى تلخ كه از برنج مىسازند ( نفيسى ) .
( 2 ) تره : هر سبزى كه با طعام خورند عموما ، گندنا را گويند خصوصا ، سبزى باشد كه آن را با خوردنيها بخورند ( دهخدا و برهان ) .
( 3 ) بقول : ج بقل ، تره و سبزى و هر سبزى ماكول ( نفيسى ) .