تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
كه در كىدىفو باشند ، آنجا ساكن‌اند و خانه‌ها ساخته عمارت و زراعت دارند و كار ايشان آن است كه چون ( 1 ) خبرى برسيد ، به كىدىفوى ديگر رسانند و از سكجو تا [ به ] قمجو « 1 » كه شهرى ديگر بود بزرگ ( 2 ) نه يام بود و قمجو از سكجو بسيارى بزرگتر و معمورتر ( 3 ) بود و دانك‌داجى كه بزرگتر داجيان سرحد بود ، در آن شهر حاكم بود . و در هر يامى چهارصد و پنجاه اسب و درازگوش يرغه « 2 » از براى اين ( 4 ) ايلچيان كه از پيش حضرت سلطنت شعارى و فرزندان رفته بودند ، مىآوردند و پنجاه شصت ( 5 ) عرابه و پسرانى كه موكل اسبان بودند . ايشان را بافو « 3 » مىگفتند و آنها موكل درازگوشان ( 6 ) بودند لوفو ، « 4 » آنها كه عرابه مىكشيدند جينو « 5 » و ايشان بسيار بودند ، از براى آنكه ريسمانها بر عرابه‌ها ( 7 ) بسته‌اند و آن را همان پسران به دوش مىبرند . اگر بارندگى و اگر كوه پيش مىآيد كه آن پسران به دوش و قوت آن عرابه‌ها را از يام به يام مىرسانند و هر عرابه دوازده كس مىبرند . پسرانى همه خوش‌شكل ، مرواريدهاى دروغى ختائى در گوش و مويها بر [ ميان ] سر گره زده . ( 8 ) اسبان كه مىآرند ، بازين و لجام و قمچى ( 9 ) « 6 » و اين بافويان تا يام دگر بر سر جلاو « 7 » مىروند ، چنان كه ( 10 ) در اين بلاد پيكانى « 8 » به تعصب بدوند . و در هر يامى به قدر
هامش
( 1 ) . ش : ندارد . ( 2 ) . م و ل : بزرگ بود . ( 3 ) . م و ل : معتبرتر . ( 4 ) . ش و ت : ندارد . ( 5 ) . ت : شست . ( 6 ) . ش و م و ل : درازگوش . ( 7 ) . ش : عرابه . ( 8 ) . ش : سركرده . ( 9 ) . ش : قيحى . ( 10 ) . ش : بافويان تا يام جلا و مىدوند چنانچه ، ت : جلاو . ( 1 ) قمجو : همان كنجو( KNJW )يا كامجيو( CAMPCHIO )نزد ماركوپولو است ، در اطلس چينى كنجو( KNJW )ثبت شده است ( حاشيه 54 راه ابريشم ) در خطاىنامه قمچو درج گرديده است ( خطاىنامه به كوشش ايرج افشار ص 57 ) . به نظر دكتر نوايى در احسن التواريخ غمجو همان كان‌جئو( KAN - TCHEOU )است از شهرهاى جنوبى ايالت كان‌سو و منطقه مرزى ايالت نينگ‌هيا( NING - HIA )احسن التواريخ ص 148 . ( 2 ) يرغه : اسب تيز و راهوار ( نفيسى ) . ( 3 ) يافو : و پسرانى كه موكل اسبان بودند ، ايشان را يافو مىگفتند ( ص 830 ) . براساس متن . ( 4 ) لوفو : لغت چينى به معنى چاروادار . براساس متن . ( 5 ) جينو : ظاهرا لغت چينى به معنى عرابه‌كش . ( 6 ) قمچى : ( تركى ) تازيانه ، سوط ، شلاق ( آنندراج ) . ( 7 ) جلاوو / جلاوى : عنان اسب ( مقالات محمد شفيع ) ، همان است كه ما « جلو » مىگوييم . ( 8 ) پيكانى : پيكان جمع پيك بنام شاطر شاهى هم خوانده شده است ( حاشيه 55 راه ابريشم ص 64 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 830 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )