ايلچيان را نيز گفتند اينجا فرود آيند كه رسم اين ولايت چنين است و بعد از اين هر چه ما يحتاج شما باشد ، جمله از يامخانه بدهند و چهارپايان و رخوت ايشان جمله به دفتر بردند و از ايشان ستانده به معتمدان سپردند و بعد از آن هرچه ما يحتاج ايلچيان بود ، از مأكول و مركوب و مفروش و مشروب ( 1 ) جمله در يامخانهها مرتب مىداشتند .
هر شب آن مقدار كه بودند ، هر يكى را كتى « 1 » و يك دست جامه خواب ابريشمين با خدمتكارى كه هرچه فرمايند به جاى آرد .
و اين سكجو شهرى بود به غايت پاكيزه و قلعه محكم و وضع شهر مربع درست نهاده چنانچه به سطاره و پرگار سازند و ميان بازار مقدار پنجاه گز « 2 » شرع پهنا داشت مجموع آب زده و جاروب كشيده چنان كه به مثل اگر روغن بريزند ، جمع توان كرد ( 2 ) و در خانههاى ايشان خوك اهلى بسيار بود و در دكان قصابان گوشت گوسپند ( 3 ) و خوك پهلوى يكديگر آويخته و انواع محترفه دكانها نهاده و در بازارهاى ايشان چار سوى بسيار و بر سر هر چهار سويى چهار طاقى از چوب مجوزه ( 4 ) « 3 » بسته در غايت تكلف و كنگرهها بر وى نهاده هم از چوب و مقرنس ختايى بسته و بر ( 5 ) باروى شهر در هر بيست قدم برجى سرپوشيده ساخته و چهار دروازه بر چهار ديوار آن در برابر هم ساخته و از غايت راستى آن دروازه از اين يك مىنمود ، ( 6 ) چنان كه كسى تصور مىكرد كه نزديك است و حالى بدانجا خواهد رسيد ، اما بسيار راه بود و بر پشت هر دروازه كوشكى دو طبقه ساخته بر طريق ختاى كه ايشان پوشش عمارت مجموع خرپشته « 4 » مىسازند ، چنان كه در مازندران ، اما از آن مازندران به سفال بىرنگ مىپوشند ، ختائيان اكثر به كاشى چينى پوشيدهاند . و در
هامش
( 1 ) . ت : مركوب و ماكول و مشروب و مفروش .
( 2 ) . ت و ش : آورد .
( 3 ) . ت : گوسفند .
( 4 ) . ش : بحوره ( ؟ ) .
( 5 ) . ت : در .
( 6 ) . ش : از اين درآورد آن يك مىنمود .
( 1 ) كت به معناى تخت هنوز در شيراز گفته مىشود و در تهران نيمكت .
( 2 ) گز : يك ذراع و نيم ( برهان قاطع ) . پنجاه گز : حدود 25 تا 26 متر بوده است .
( 3 ) مجوزه : نوع چوب معلوم نشد با توجه به حاشيه شماره 49 راه ابريشم شايد منظور كلمه « ژوزى » چينى كه قريب به همان جوزه تلفظ مىشود باشد به معناى خيزران صاف زيرا « مجوزه » داراى معناى خاصى نيست . محمد شفيع آن را مخوره دانسته است ( - فرهنگ لغات زبده ) .
( 4 ) خرپشته : پشته بزرگ ، طاق ، ايوان ، خيمه ( معين ) .