اين شهر بتخانههاى بسيار بود ، هريك مقدار ده جريب كم و زياده . مجموع زمين آن از خشت پخته تراشيده فرش انداخته و خشت پخته ايشان به مثل سنگ جوهرى دارد و محكم است و بتخانهها را چنان پاك مىدارند كه قطعا [ هيچ ] از قاذورات در آن نتوان يافت و پسران خوش شكل بر در بتخانه ايستاده مردم غريب را راهبرى مىكردند و از راهبرى مىكردند . ( 1 )
از شهرهائى كه در حكم ديوان پادشاه بود ، اول آن شهرست كه رسيدند و از اينجا تا خان بالق « 1 » كه تختگاه پادشاه بود ، نود و نه يام بود ، مجموع معمور ، چنان كه هر يامى برابر شهرى و قصبهئى و ما بين شهرها چند قرغو ، « 2 » و ، كىدىفو . « 3 » قرغو عبارت است از خانهئى كه به مقدار بيست ( 2 ) گز بلندى ساختهاند و دائم ده كس در اين خانه ساكناند به كشيك و البته آن را چنان ساختهاند كه قرغوى ( 3 ) ديگر مىنمايد . اگر ناگاه قضيهئى واقع ( 4 ) شد ، مثل لشكرى بيگانه از آنجا كه سرحد است ، فى الحال آتش كنند و آن قرغوى ديگر چون علامت آتش ديد ، او نيز همچنين در يك شبانه روز سهماهه راه واقف شوند كه حالى هست و در عقب آن آتش آن حال كه واقع شده است ، مكتوب كردند و در كىدىفوها ( 5 ) به دست يكديگر داده رسانيدند . و كىدىفو عبارت از خانهوارى چندست كه در محلى ساكن ( 6 ) گردانيدهاند و ياساق و مهم ايشان آن است كه چون خبرى برسيد ، شخص معد ايستاده فى الحال آن را به تعجيل به كىدىفوى ديگر رساند . همچنين او به آن ديگرى تا آن زمان كه به پايتخت رسانند . و از كىدىفويى تا كىدىفوى ديگر ده مره « 4 » متعين است و هر شانزده مره يك فرسنگ شرع است . جماعتى را كه در قرغو مىنشانند به نوبت است . چون ده روز مىگذرد ، ايشان مىروند و عوض ايشان ده كس ديگر به نوبت ( 7 ) مىآيند . اما جمعى ( 8 )
هامش
( 1 ) . ت و ش : « و از راه برى مىكردند » ندارد .
( 2 ) . م و ل : شست .
( 3 ) . م و ل : قراغدى .
( 4 ) . ت و ش : پيدا .
( 5 ) . ت : كىدىقو و كىدىفو .
( 6 ) . ت : در آن محل ساكن .
( 7 ) . م و ل و ت : سويت .
( 8 ) . ت و ش : جماعتى .
( 1 ) خان بالق ، يا خان بالغ : نام قديمى شهر پكن است ( دهخدا ) .
( 2 ) قرغو : عبارت است از خانهيى كه به مقدار شست گز بلندى ساختهاند با كشيك ده نفر .
( 3 ) كىدىفو : عبارت است از چاپارخانههائى كه هريك از ديگرى سه ميل فاصله دارد ( حاشيه 53 راه ابريشم ص 63 ) .
( 4 ) مره : براساس همين نوشته : هر شانزده مره يك فرسنگ شرع است .