تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
لكلكى ساخته‌اند از كرباس « 1 » و ترقو « 2 » و پرها در ( 1 ) وى زده و منقار و پاى او سرخ كرده چنانچه مطلق به لكلك مىماند ، اما بزرگتر است ، چنان كه پسرى به ميان آن صورت در مىرود و همه جاى خود را مىپوشد ، چنان كه همين صورت لك‌لك مى - نمايد و بر اصول غنائى كه ختائيان مىزنند ، پاى مىكوبد و سر از اين طرف و آن طرف مىجنباند كه حاضران جمله حيران آن مانده بودند . فى الجمله آن روز تا به آخر [ رسيد ، به همين ] ( 2 ) نوع گذرانيدند و آن استعدادات ده روزه راه چول ( 3 ) به استقبال [ ايلچيان ] آورده بودند . در سابع عشر شعبان - [ المعظم ] - ( 4 ) از آنجا كوچ كرده به چول درآمدند تا آن زمان كه به قراول « 3 » رسيدند و اين قراول قلعه‌اى است محكم و خندقى عميق به گرد آن كشيده بود و راه در ميان قلعه بود و از اطراف آن جمله كوه است كه هيچ راه ندارد . از اين در قلعه درمىبايد آمد و به در ديگر بيرون رفت . ( 5 ) چون به قلعه درآمدند تا مردم را به تمام و كمال نشمردند و نام ننوشتند ، از آن در ديگر بيرون نگذاشتند . ( 6 ) بعد از آنكه از قراول بگذشتند ، به شهر سكجو « 4 » رسيدند و خانه « 5 » بزرگ بر در آن شهر بود . [ چنان كه ] داجيان ( 7 ) جمله در آن يام‌خانه فرود آمدند و
هامش
( 1 ) . ت : بر . ( 2 ) . م و ل : تا به آخر بدين . ( 3 ) . م و ل : چون . ( 4 ) . م : آمد . ( 5 ) . فقط در « ش » است ( 6 ) . ت و ش : تمام مردم بشمردند و نام بنوشتند و از آن در ديگر بيرون گذاشتند . ( 7 ) . ت : ندارد . ( 1 ) كرباس : پارچه از نخ پنبه يا از ابريشم خام ( حاشيه 43 راه ابريشم ص 62 ) . ( 2 ) ترقو : واژه‌اى اويغورى است به معنى پارچه اطلس صورتى يا ياقوتى ، آن را طرغوهم نوشته‌اند ( حاشيه 43 راه ابريشم ص 62 ) . و نيز ( - فرهنگ لغات زبده ) . ( 3 ) همان قراول كه دروازهء ديوار چين بوده است و آن را كيايوكوان به معنى « قلعهء دروازه يشم » خوانده‌اند . ( مقالات شفيع ج / 3 ص 47 . ) ( 4 ) سكجو : بندرى چينى از سوى قاره ( - حاشيه 45 راه ابريشم ص 62 ) . و نيز خطاى نامه به كوشش ايرج افشار ص 40 ذكر شده است و ميگويد از كنار جيحون تا سر حد خطاى سه ماه راه است ، يعنى هر روزى يك منزل تا به دربند سكجو . دكتر عبد الحسين نوايى در احسن التواريخ ( ص 141 ) مىنويسد سكجو اينك همان شهر سوچئو( SOU - TCHEOU )از ايالت كان‌سو مىباشد . ( 5 ) يامخانه : يام ، پستخانه ، چاپارخانه ( دهخدا )