تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
يك پاى بر پاى ديگر نمىجنبد و يساول « 1 » خود حاجت نيست ، جهت آنكه يساق « 2 » و سياست ايشان از آن زياده است كه وصف توان كرد . بعد از آنكه مردم را بنشاندند ، كاسه‌ئى داشتند و قوش « 3 » دادند قراوو « 4 » خوردند امير دوسون ( 1 ) كه ديوان در حكم اوست ، برخاست و كاسه داشت و صندوقى ( 2 ) پر نخل‌بندى « 5 » با او مىبرند [ هركس را كه كاسه داشت ] يك شاخچه نخل‌بندى در سردستار او زد و به يك ساعت مجلس را گلستانى ساخت . بعد از آن بازيگران را فرمودند تا بازيها كردند به انواعى كه شرح آن در تقرير نمىتوان آورد . ( 3 ) از آن جمله از كاغذ مقوى صورتهاى الوان ( 4 ) ساخته‌اند ، هر جانورى كه در عالم نام برى ، بر روى مىبندند كه هيچ رخنه از كنار روى و بن گوش ( 5 ) پيدا نيست كه گوئيا آن وصله‌ئى از آن حيوان است و به ميان آن صورت [ در ] مىروند و بر اصول ختاييان رقص مىكنند ، چنان كه عقل در آن حيران ( 6 ) و مدهوش مىشود . ديگر پسران ( 7 ) همچو آفتاب خاورى صراحيها و پياله‌ها در دست ايستاده و بعضى طبق‌هاى نقل از فندق ( 8 ) و عناب و چهار مغز و شاه بلوط مقشر « 6 » و ليمور « 7 » و سير و پياز در سركه پرورده و ديگر تره‌ها كه درختاى مىباشد كه در اين بلاد نيست و كس نديده و نام آن نشنيده ( 9 ) و خربزه بريده و هندوانه بريده ، اينها مجموع بر طبقى خانه‌خانه ساخته و هريك را جداجدا در آن جاى كرده چون اميرى را كاسه داشتند ، فى الحال آن پسر پيش آمد و طبق پيش داشت تا هر نقل كه طبيعت بدان ميل كند ، تنقل سازد . ديگر صورت
هامش
( 1 ) . ت و ش : ميردوسون . ( 2 ) . ش و ت : ندارد . ( 3 ) . ت : نه آيد . ( 4 ) . ش و ت : ندارد . ( 5 ) . ش و ت : كنار كوش و روى . ( 6 ) . ش و ت : خيره . ( 7 ) . م و ل : آن خوش پسران همچون . ( 8 ) . ش : قند . ( 9 ) . ت : او نشنوده . ( 1 ) سوارى كه ملازم امرا و رجال بزرگ باشد ، مأمور تشريفات دربارى به‌طور عام ( دهخدا ) . ( 2 ) يساق : ياسا . ( 3 ) قوش : كاسه‌يى كه دو دور اول شراب پر كرده مىگيرند . قوش دادند و قراوو خوردند ، به معنى : جام به سلامتى كسى برداشتن ( حاشيه 40 راه ابريشم ص 61 ) . ( 4 ) قوش : كاسه‌يى كه دو دور اول شراب پر كرده مىگيرند . قوش دادند و قراوو خوردند ، به معنى : جام به سلامتى كسى برداشتن ( حاشيه 40 راه ابريشم ص 61 ) . ( 5 ) نخل‌بندى : ظاهرا اينجا معنى تزئين كردن با گل‌هاى مختلف را مىدهد . ( 6 ) مقشر : قشر برآورده شده و پوست كنده شده و سپيد شده ( نفيسى ) . ( 7 ) ليمور : ليمور ظاهرا همان « ليمو » است ، ترنج .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 826 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )