تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
پخته ( 1 ) « 1 » و در يكى كليجه « 2 » و نانهاى خوب و نخلى ( 2 ) از كاغذ و ابريشم ، چنان خوب كه صفت نمىتوان ( 3 ) كرد و در پيش ساير مردم يك شيره هريك را در برابر گور كه « 3 » به غايت ( 4 ) بلند نهاده و خمها و خمره‌هاى چينى صراحيهاى خرد و بزرگ ( 5 ) از چينى و نقره [ و زر ] و در پهلوى گور كه از چپ و راست جماعت ( 7 ) مطربان ايستاده و ياتوغن « 4 » و كمانچه و بينه ( 8 ) « 5 » ختائى ونى از دو نوع « 6 » بعضى نفس در سر نى مىكند و بعضى در پهلوى نى و تنبك ( 9 ) ختائى و موسيقار « 7 » و طبلى دو روى ( 10 ) بر سر سه پايه نهاده ، به اصول مىزنند و صنج ( 11 ) و چهارپاره « 8 » و دهل ( 12 ) در پهلوى ايشان و بازيگران ايستاده پسران صاحب جمال سرخى و سفيدى ( 13 ) ماليده كه هركس بيند گويد دخترانند ، كلاه‌ها [ همه ] ( 14 ) بر سر و مرواريدها ( 15 ) در گوش و بازيگرىها دارند مخصوص ختاى كه مثل آن در عالم هيچ‌جا نيست . و از پيش آن صفه تا چهار دروازه كه آن خيمه‌ها زده‌اند ، مردان جيبه‌پوش ( 16 ) با نيزه‌هاى دراز در دست ايستاده چنان كه از
هامش
( 1 ) . م و ل : گوشت بخنه پخته . ( 2 ) . ت : نخل‌بندى . ( 3 ) . ش : « نمىتوان » ندارد . ( 4 ) . ش : به غايت ندارد . ( 5 ) . ش و ت : بزرگ و خرد . ( 6 ) . فقط در « ش » آمده است . ( 7 ) . ش و ت : جمعى از . ( 8 ) . م و ل : پيپه . ( 9 ) . ت : طنبك . ( 10 ) . ت : دورويه . ( 11 ) . ش : پنج . ( 12 ) . م و ل : دهلى . ( 13 ) . م و ل و ت : سفيده . ( 14 ) . فقط در ش آمده است . ( 15 ) . ت : مرواريد . ( 16 ) . م و ل : جياپوش‌ها . ( 1 ) بخته : گوسپند ميشينه نر كه داراى دو سال عمر يا بيشتر باشد ، نر دو ساله اخته گوسفند نر سه ساله ، هر چيزى كه پوست آن كنده باشند ، گوسفند چاق ، فربه ، پرورش يافته ( دهخدا ) . ( 2 ) كليجه : مطلق قرص نان ، نان كوچك روغنى ( برهان ) . امروز ، كلوچه مىگويند ( 3 ) گوركه بلند : منظور طبل مقدس است كه آن را در مواقع معين نيايش در آئين كنفوسيوس در چين ، به طنين درمىآورند ( حاشيه شماره 34 / راه ابريشم ص 60 ) ( 4 ) ياتوغن : آلت موسيقى است كه او را به فارسى سنتور گويند ( فرهنگ شفيع ) . ( 5 ) بينه : نوعى ساز است ( نوعى ارگ دهنى - حاشيه 35 مكرر ص 61 ) . ( 6 ) نى از دو نوع : نى عادى و نى لبك . ( 7 ) موسيقار : يك نوع‌سازى كه از نىهاى بزرگ و كوچك ترتيب داده‌اند ( برهان ) . در آن دميده مىشود مانند سازدهنى و بعضى گفته‌اند سازدهنى كه به جاى آرشه با وسيله ديگر نواخته مىشود . ( حاشيه 36 راه ابريشم ) . ( 8 ) چهارپاره : نوعى ساز ( نفيسى ) ، زنگهاى كوچكى كه رقاصان به هنگام رقص در انگشتان كنند و به تناسب ضرب موسيقى آن را به صدا درآورند ( معين ) . ظاهرا به نام « قاشقك » و چينى است ( حاشيه 37 راه ابريشم ص 61 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 825 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )