آن مرغزار صفهء عالى ساخته و سايهبانهاى كرباس ( 1 ) زده و شيرها و صندليها نهاده و انواع ماكولات از قاز و مرغ و گوشت پخته و فواكه و ميوههاى خشك و تر بر طبقهاى چينى مرتب كرده و بر هر شيرهئى نخلى بسته . القصه در آن بيابان طويى كه در شهرها بدان تكلف نتوان ساخت ، تربيت كرده بودند و شيرها ( 2 ) « 1 » و خوانها ( 3 ) نهاده و بعد از طعام انواع مسكرات از عرق و سورمه ( 4 ) « 2 » در كار آوردند [ و مجموع را مست ساختند ] و بيرون طوى هركس را به قدر مرتبه گوسفند و آرد و جو و ما يحتاج سفر و عرقى و سورمه ( 5 ) بدادند و اين ساختگى مجموع از سكجو آورده بودند و آنجا نسخه كردند كه با هركسى چند نوكرند و داجيان حجت مىگرفتند كه مىبايد كه نوكر زيادتى ننويسيد كه ياساق ختاى باريك ( 6 ) است و هركس كه دروغگو مى - شد ، او را وقعى نمىماند و بسيار بازرگانان پيش ايلچيان نوكر مىشدند و خدمت مىكردند .
القصه ، نسخه نبشتند بدين تفصيل : امير شادى خواجه و كوكجه دويست نفر ، سلطان احمد و خواجه غياث الدين صد و پنجاه نفر ، ارغداق شصت نفر ، اردون پنجاه نفر ، نوكران [ اميرو ] اميرزاده اعظم الغ بيك گوركان - خلد ملكه - پيشتر رفته بودند و نوكران اميرزاده ابراهيم سلطان بهادر - خلد [ الله ] ملكه - هنوز نرسيده بودند .
روز شانزدهم شعبان ايلچيان را خبر كردند كه امروز دانگ داجى « 3 » ( 7 ) طوى پادشاهى مىدهد و اين دانگداجى ( 8 ) از قبل پادشاه ختاى حاكم آن سرحد بود كه از طرف قامل است - و از سجكو تا شهر او ، نه يام « 4 » بود و او با لشكرى پنج شش هزار
هامش
( 1 ) . ش : كرپاس
( 2 ) . م و ل : سبزىها .
( 3 ) . ت : خانها .
( 4 ) . ت و ش : سرمه .
( 5 ) . ت و ش : سرمه .
( 6 ) . ت و ش : زيك .
( 7 ) . ت : دانگواجى .
( 8 ) . ت : دانگواجى
( 1 ) شيرها : خوانچه پايهدار ( مقالات محمد شفيع ) .
( 2 ) سورمه : نوعى از شراب متعارف تركستان ( مقالات محمد شفيع ) شراب حاصل از تخمير آرد برنج ( حاشيه 27 ص 58 راه ابريشم ) .
( 3 ) داجى : به ظاهر اين كلمه چينى صورت تاتارى كلمه تاجين است و به معنى مرد بزرگ مىباشد ، امروز نيز اين كلمه براى حاكم مرزى تاتارى رواج دارد ، داجيها آن ماموران چينى بودهاند كه از زمانه خيلى پيش جزء ملتزمين سفراء قرار داشتند ( فرهنگ شفيع ) .
( 4 ) يام : به مغولى اسب چاپار را گويند ، چاپارخانه جائى كه بريد و پيك اسب را عوض مىكرد ( دهخدا ) .