تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
و در حادى عشرين رجب به شهر قامل « 1 » رسيدند و در اين شهر امير فخر الدين مسجدى بزرگ ساخته بود و در مقابل مسجد بتخانه [ ساخته ] بود به غايت بزرگ و در وى بتى بزرگ ساخته و از چپ و راست بتان ديگر خردتر بسيار بود [ ند ] و در پيش بت ( 1 ) بزرگ مقدار بچه‌ئى ده ساله صورتى از مس ساخته در غايت صنعت و خوبى و بر ديوارهاى خانه صورتگريهاى استادانه كرده و رنگ‌آميزيهاى خوب و بر در بتخانه صورت دو ديو كه بر يكديگر حمله كرده باشند [ كشيده ] و منگلى تيمور بابرى ( 2 ) جوانى به غايت صاحب جمال ، حاكم قامل بود . در خامس عشرين رجب از آنجا كوچ كردند و بعد از آن راه اكثر چول « 2 » بود . هريك روز دو روز به آب مىرسيدند تا دوازدهم شعبان به موضعى رسيدند كه آنجا شيران ( 3 ) بيابانى بسيار بودند و گاو قطاس « 3 » و آنجا گاودان قطاس بسيار [ بودند و ] بزرگ مىشوند مردم آنجا تقرير كردند كه يك بار از آن گاوان بر سوارى حمله كرد و سوار را از پشت زين ربوده بر سر ( 4 ) شاخ كرد و آن شخص بمرد ( 5 ) و مدتى همچنان بر سر شاخ او بود تا روغنش بر چشم گاو فرود آمد و كور شد . در چهاردهم شعبان به موضعى رسيدند كه از آنجا تا سكجو كه اول شهر ختاييان و قراول ايشان بود ، ده روز راه چول بود . جمعى از ختاييان به موجب حكم پادشاه به استقبال ايلچيان آمده بودند و مرغزارى نزه بود . هم در آن روز در
هامش
( 1 ) . ت : بتى . ( 2 ) . م : مانرى ، ش : يايرى . ( 3 ) . ت : شتران . ( 4 ) . ت : « زين ربوده بر سر » ندارد . ( 5 ) . م و ل : نمرد ( ؟ ) . ( 1 ) قامل : يا قامول نام اويغورى شهرى بنام هامى( Hami )بوده است . هامى را كومول( Kumul )نيز خوانده شده است كه در منتهى اليه تركستان شرقى( Sinkiang )و نزديك مرز ايالت كان‌سو( Kan Sou )مىباشد ظاهرا همان است كه مؤلفين اسلامى « ايكه » خوانده‌اند و به فاصله سه روز راه از سد ياجوج و ماجوج يعنى ديوار چين نوشته‌اند . ( يادداشتهاى قزوينى ج 5 ص 80 - 79 ) . ( 2 ) چول : از كلمه تركى چل به معنى صحرا ( دهخدا ) جاى خالى ار آدم ( برهان ) بيابان ريگزار ، جائى كه آدمى در او نباشد و كم عبور كند ( آنندراج ) . ( 3 ) گاو قطاس : همان است كه در فارسى غژغاو يا غژگاو گويند ، اين : حيوان داراى پشمهاى بلند سياه و خاكسترى است و دم بسيار بلند نرمى دارد كه در قديم را آن به نوك نيزه مىآويختند و پرچم درست مىكردند . ( برهان قاطع و نيز - يادداشت دكتر عبد الحسين نوائى در صفحه 671 احسن التواريخ ) .