شعر
سيل اگر سنگ را بگرداند * چون به دريا رسد فروماند
تركمانان در مقابلت و مقاومت پايدارى نمودند و كر و فرى هرچه تمامتر كرد [ ند ] ، اما ( 1 ) سعادتشان مساعدت نكرد [ و دولت يارشان نبود ] ( 2 ) .
مصراع
چو باشد هنر ، بخت نبود ، چه سود ؟
اسكندر روز دولت را چون لشكر برگشته ديد و شب نكبت ( 3 ) را مانند طلايه ادبار معاينه .
[ شعر ]
چو كوشش ز اندازه اندر گذشت * چنان دان ( 4 ) كه كوشنده نوميد گشت
تك و پوى بسيار كرد . اما عاقبت در ميدان ندامتگوى عجز و ضعف باختن گرفت و از سر نخوت و راه استبداد برخاست و با كمال ترس و بيم از ذروه جبارى به حضيض فرار تمسك جست . ( 5 )
عاقبة الامر حق منصور و باطل مقهور آمد . رايت دولت و بخت و اعلام احتشام دشمنان منكوس و مكسور « 1 » گشت . بعد از هزيمت چندانكه كوشيدند ، لشكر خود را ياسامشى نتوانستند كرد ، چه از اطراف و جوانب عساكر منصوره - نصرهم اللّه تعالى - روى بديشان آورده بود به ضرورت عزيمت بر هزيمت جزم كردند و چون سايه از شعاع آفتاب و تذرو از چنگ عقاب گريزان شدند .
[ بيت ]
نه جاى قرار و نه روى ستيز * نهادند ناكام ( 6 ) رخ در گريز
هامش
( 1 ) . ت : مقاومت كر و فر تمام نمودند اما .
( 2 ) . ت : سعادت مساعد و دولت يارشان نبود .
( 3 ) . ت : دولت .
( 4 ) . م : داننده كه .
( 5 ) . م و ل : گرفت .
( 6 ) . ت : ناگاه .
( 1 ) مكسور : شكسته شده ( نفيسى ) .