اسيران ايشان كه از حد و عد افزون بودند ، زن و مرد [ و ] خرد و كلان همه را بگذاشتند و حضرت سلطنت شعارى از آنجا به راه خوى متوجه تبريز گشته در منتصف شعبان به دار الملك تبريز رسيد و مردم تبريز به غايت متوهم بودند . حكم ( 1 ) همايون به نفاذ انجاميد كه از لشكريان هيچكس مزاحم رعايا نشود و بر كسى زور و زيادتى نكند تا مردم ايمن شدند و حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - دو سه روز زيادت ( 2 ) در تبريز مقام نفرمود ، عزيمت مراجعت ( 3 ) مصمم فرموده متوجه سلطانيه گشت . در اوايل رمضان به سلطانيه رسيد و به هيچ موضع توقفى نمىفرمود .
چون به حدود قزوين رسيدند لشكرهاى فارس و عراق عجم را اجازت فرموده اميرزاده اعظم اعدل خسرو جوانبخت اميرزاده سلطان ابراهيم سلطان بهادر را ( 4 ) به راه درگزين متوجه فارس گشته و امير و اميرزاده اعظم اميرزاده رستم بن امير [ زاده ] عمر شيخ بهادر متوجه اصفهان گشت و رايات همايون به ولايت رى ( 5 ) درآمد و به جهت گرمى هوا لشكريان ( 6 ) شبگيرها [ ى بسيار ] كرده به تعجيل از آن مواضع بگذشتند و امير الياس خواجه بهادر ( 7 ) با لشكرهائى كه تعلق به دو داشت و چند قشون ديگر كه به جهت مدد او تعيين فرموده بود ، در آن بلاد بگذاشت و در اواخر رمضان به حدود خراسانات ( 8 ) رسيده امير اعظم اعدل امير شاه ملك بهادر با لشكرهاى خوارزم به جانب استرآباد رفت و رايات همايون به خراسان درآمد و از اتفاقات به وقت توجه بدان طرف غرهء شوال سنهء ثلاث و عشرين و ثمانمايه ( 9 ) به موضع خداشاه « 1 » در گويان ( 10 ) « 2 » به مزار شيخ الشيوخ قطب الاولياء شيخ ( 11 ) سعد الحق و الملة و الدين الحموى « 3 » اتفاق
هامش
( 1 ) . م و ت : از لشكريان حكم .
( 2 ) . ت : زياده .
( 3 ) . ت : معاودت .
( 4 ) . ت : اميرزاده ابراهيم سلطان را .
( 5 ) . ت : ندارد .
( 6 ) . ت : ندارد .
( 7 ) . ت : ندارد .
( 8 ) . ت : خراسان .
( 9 ) . م : 823 .
( 10 ) . ت : خراشاد كويان .
( 11 ) . م و ل : شيخ الشيوخ .
( 1 ) خداشاه : - ص 718 همين كتاب زبدة التواريخ .
( 2 ) گويان : بنا به نوشته حافظ ابرو در جغرافياى تاريخى خود : ( جوين نويسند و گويان گويند . . . ص 105 ) در مورد جوين به همين كتاب ص 105 مراجعه شود .
( 3 ) الحموى : حافظ ابرو در جغرافياى تاريخى خراسان ميگويد « شيخ سعد الدين حمويى » صاحب كتاب « سجنجل الارواح » است ( ص 105 ) حاجى خليفه آن را اين گونه ضبط كرده است : سجنجل الارواح و نقوش الالواح ( - « كشف الظنون » ج / 2 ص 980 ) .