تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
ذروهء افلاك ترقى كرد و نايرهء قتال و جدال التهاب و اشتعال پذيرفت . شعر
از نهيب لمعهء تيغ تو جاسوس ظفر * مرگ را در چشمه تيغ تو پنهان يافته وز بخار خون خصمانت هواى معركه * بىمزاج انجم استعداد باران يافته
چون [ موج ] بخار ذخار ( 1 ) « 1 » در جوش آمدند « و دفعة واحدة » چون برق خاطف ( 2 ) و ريح « 2 » عاصف « 3 » حمله آوردند . شعر
دهاده خروش آمد از داروگير * هوا دام كركس شد از پر تير يكى تيرباران بكردند ( 3 ) سخت * چو باد خزان برجهد بر درخت طرفه مرغى است تيرت اى خسرو * كه به تركستان ( 4 ) برد ( 5 ) هموار نكند جز دل عدو طعمه * نكند جز حيات خصم شكار زلف نصرت گرفته در چنگل * نامه فتح بسته بر منقار مرغ نى ، ماهيى كه هست او را * كف دريا ز شاه دريا بار باز مانده به سوى شست فلك * دهن بىزبانش ماهىوار ماهيى ديده‌اى كه صدمت شست * نرساند به كام او آزار من ندانم كه چيست ، دانم آنك * مىبرآرد ز بر و بحر دمار لاجرم يك زمان ز هيبت او * مرغ و ماهى نمىكنند قرار
بعد از تير و كمان كار به تيغ و سنان افتاد از تف كارزار خود بر سر و جوشن در بر بتفسيد و از نايره پيكار از ( 6 ) حلق به جاى نفس آتش جست . شعر
ز چشم سنان آتش آمد برون * زمين شد به كردار درياى خون
هامش
( 1 ) . م : زخار . ( 2 ) . ت : عاطف . ( 3 ) . ت : كردند . ( 4 ) . ت : تير كسان . ( 5 ) . م و ل : بود . ( 6 ) . ت : پيكار و از . ( 1 ) ذخار : متلاطم ، موج‌دار ( المنجد ) . ( 2 ) ريح : باد ( نفيسى ) . ( 3 ) عاصف : سخت ، ريح عاصف : باد سخت .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 793 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )