ذروهء افلاك ترقى كرد و نايرهء قتال و جدال التهاب و اشتعال پذيرفت .
شعر
از نهيب لمعهء تيغ تو جاسوس ظفر * مرگ را در چشمه تيغ تو پنهان يافته
وز بخار خون خصمانت هواى معركه * بىمزاج انجم استعداد باران يافته
چون [ موج ] بخار ذخار ( 1 ) « 1 » در جوش آمدند « و دفعة واحدة » چون برق خاطف ( 2 ) و ريح « 2 » عاصف « 3 » حمله آوردند .
شعر
دهاده خروش آمد از داروگير * هوا دام كركس شد از پر تير
يكى تيرباران بكردند ( 3 ) سخت * چو باد خزان برجهد بر درخت
طرفه مرغى است تيرت اى خسرو * كه به تركستان ( 4 ) برد ( 5 ) هموار
نكند جز دل عدو طعمه * نكند جز حيات خصم شكار
زلف نصرت گرفته در چنگل * نامه فتح بسته بر منقار
مرغ نى ، ماهيى كه هست او را * كف دريا ز شاه دريا بار
باز مانده به سوى شست فلك * دهن بىزبانش ماهىوار
ماهيى ديدهاى كه صدمت شست * نرساند به كام او آزار
من ندانم كه چيست ، دانم آنك * مىبرآرد ز بر و بحر دمار
لاجرم يك زمان ز هيبت او * مرغ و ماهى نمىكنند قرار
بعد از تير و كمان كار به تيغ و سنان افتاد از تف كارزار خود بر سر و جوشن در بر بتفسيد و از نايره پيكار از ( 6 ) حلق به جاى نفس آتش جست .
شعر
ز چشم سنان آتش آمد برون * زمين شد به كردار درياى خون
هامش
( 1 ) . م : زخار .
( 2 ) . ت : عاطف .
( 3 ) . ت : كردند .
( 4 ) . ت : تير كسان .
( 5 ) . م و ل : بود .
( 6 ) . ت : پيكار و از .
( 1 ) ذخار : متلاطم ، موجدار ( المنجد ) .
( 2 ) ريح : باد ( نفيسى ) .
( 3 ) عاصف : سخت ، ريح عاصف : باد سخت .