خواندن گرفت و بعد از ايشان اميرزاده محراب بن امير حسن صوفى و امير شيخ لقمان برلاس
[ بيت
روز رزم از تير چون فولاد هريك چاره بست * روز كين چون فرهاد از نيزه هريك كوه كن ]
به نوك سنان و به تير خدنگ * ربودند از روى خورشيد سنگ
بكردند رزمى كه هرگز به خواب * نه ديدست رستم نه افراسياب ( 1 )
و در پيش قول :
شعر
همه ژندهپيلان گردون شكوه * به تندى چو دريا به هيكل چو كوه
و از طرف چپ امير اعظم اعدل علاء الدين ( 2 ) [ امير ] عليكا و امير جلال الدين فيروز شاه و امير غياث الدين ( 3 ) فرمان شيخ جايگاه خود نگاه داشته دست راست مخالفان بر آنجا حمله آورد . در برابر بوته و خواجه [ شمس الدين ] محمد مشرف جمعى را كه در سلاح شورى و [ در ] سوارى زيادت دستى نداشتند ( 4 ) به تكليف پيش راند .
جماعت ( 5 ) تراكمه آن گوشه را مفتى « 1 » ديدند ، بر آنجا حمله كردند و تنى ( 6 ) چند [ از نامبرداران ] درجه شهادت يافتند و در آن ميانه خواجه شمس الدين محمد مشرف را از ادوار آسمانى بساط زندگانى طى شد و منشور عمرش به توقيع
« إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
« 2 » * » موشح شد . ( 7 )
هامش
( 1 ) . ت : ز افراسياب .
( 2 ) . ت : « اعدل علاء الدين » ندارد .
( 3 ) . ت : غياث الدين ندارد .
( 4 ) . ت : شورى درى ( ؟ ) و در سوارى دستى نداشتند .
( 5 ) . ت : جماعتى .
( 6 ) . ت : تن .
( 7 ) . ت : لا يستقدمون يافت .
( * ) قسمتى از آيه 49 سوره 10 .
( 1 ) مفتى : غنيمت ، رايگان ( معين ) و ممكن است مغنى باشد به معنى : منزل و جايگاه ( المنجد ) .
( 2 ). . . يَسْتَقْدِمُونَ: چون مدتشان به سر رسد نه ساعتى پس آيند و نه جلوتر روند .