شعر
نه يكسان بگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد ، گهى مستمند
چنين است تا بود گردان سپهر * كه با نوش زهرست و با كينه مهر
از صولات « 1 » و صدمات مترادف و حملات متعاقب نزديك بود كه تركمانان ( 1 ) گوى ظفر به چوگان نصرت به هوگاه مقصود رسانند تا به حدى كه چند قطار شتر در آن طرف براندند و با خود فتحى تصور كرد . در اين حال اميرزاده [ اعظم ] جهانبخش ( 2 ) جوانبخت آرايش تاج و تخت [ اميرزاده ] بايسنغر بهادر - ( 3 ) خلد الله تعالى ايام ( 4 ) ملكه - چون از تفرق و تبدد « 2 » دست چپ آگاهى يافت ، از پيش قول به سان شهسوار انجم پاى عزم در ركاب عالمستانى آورد و به دست ( 5 ) حزم عنان جهانگشائى بگرفت .
[ بيت ]
گر نبودى عزم او دولت نبودى پيش رو * ور نبودى حزم او ملكت ( 6 ) نبودى استوار
مانند بحر از باد دمان گشته :
شعر
كشيده باد را در زين چو جمشيد * فكنده تيغ را در كف چو خورشيد
مرصع جوشنى چون بحر در بر * مكلل مغفرى چون چرخ بر سر
بانگ بر لشكريان و امرا ( 7 ) زد كه اى دلاوران روزگار و اى جنگآوران روزكار ، وقت نام و ننگ و هنگام فرهنگ و جنگ است . با جمعى بهادران كه در مهالك و اخطار جان و مال را به ذرهئى وزن ننهند و به تيغ آبدار و پيكان آتش بار خاك دشمن ( 8 )
هامش
( 1 ) . م و ل : تركمان .
( 2 ) . ت : جوانبخش .
( 3 ) . ت : خان .
( 4 ) . ت : ندارد .
( 5 ) . ت : آورده نهاده بدست .
( 6 ) . ت : دولت .
( 7 ) . ت : ندارد .
( 8 ) . ت : خاك بر دشمن .
( 1 ) صولات : ج صوله ، سطوت ، قهر ، شدت ، سختى ، غضب ، خشم ، ( دهخدا ) .
( 2 ) تبدد : پراكنده شدن ، پريشانى كرديدن ( منتهى الارب ) .