تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
لشكرها با هم درآميختند و به نيزه و شمشير با هم برآويختند . ( 1 ) نفير گيرودار به فلك اثير رسيد . از رمح نهنگ‌آسا بر ( 2 ) زمين حرب و ميدان ضرب بيشه و نيستان پيدا آمد و از ظلمت گرد سنان خون‌آلود چون اخگر از ميان دود مىتافت و مانند اختر در دل شب تار مىدرفشيد . شعر
روان بر هر طرف پيكان پيكان * پيام رفتن آورده سوى جان زبان تيغ را حلق سران ، كام * يلان را درع و خنجر جامه و جام نى ناوك برست از چشم جوشن * جهانى تيره گشت از تيغ روشن سنان دلگير و پيكان دل‌نشين شد * سپهر از گرد لشكر چون زمين شد زبان‌آور شده شمشير بران * يلان در حمله همچون شير غران ز بس جوشش جهان پرجوش گشته * بساط خاك آهن‌پوش گشته هوا پر ارقم « 1 » پيچيده از گرد * زمين پر ضيغم « 2 » غرنده از مرد
از طرف ميمنه امير و اميرزاده اعظم اعدل اميرزاده رستم بن اميرزاده ( 3 ) عمر شيخ بهادر نور مرقدهما ( 4 ) [ بيت ]
تهمتنى كه به روز وغا توان گفتن * كه از زمين و زمان سركشد به استقلال
و اميرزاده ابراهيم بن امير جهانشاه - عمت معدلته و طاب ثراه « 3 » - [ بيت ]
عدو شكار چو رستم جهانگشاى چو آرش * خردپرست چو دستان هنرنماى چو نيرم
در آن معركه شجاعتى نمودند كه روان رستم دستان بر ايشان آيت
« وَ إِنْ يَكادُ
« 4 »
( 5 ) »
هامش
( 1 ) . ت : درآويختند . ( 2 ) . ت : از . ( 3 ) . م : الامير . ( 4 ) . ت : نور الله قدرهما ( ؟ ) . ( 5 ) قسمتى از آيه 51 سوره 68 . ( 1 ) ارقم : ازقش ، مار پيسه ( منتهى الارب ) مار سياه و سپيد ( مهذب الاسماء ) مار ابلق سپيد و سياه ( دهخدا ) . ( 2 ) ضيغم : شير بيشه ( منتهى الارب ) . ( 3 ) عمت معدلته و طاب ثراه : عدالت او همگانى و خاكش خوش‌بو باد . ( 4 )وَ إِنْ يَكادُ: - ص 546 .