تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
عكس سنان خون‌افشان روى هوا پر شهاب درفشان گشته و از آن طرف لشكر دشمن در برابر آمدند . هر دو لشكر چون دو كوه فولاد صف كشيدند و به‌سان دو درياى زمان از باد صرصر ( 1 ) در تموج آمدند و عرصهء ميدان سوار و پياده چون دشت حشر تضايق « 1 » پذيرفت .
ز دو رو به تنگ اندرآمد سپاه * يكى ابر كوهى برآمد سياه كه باران او بود شمشير و تير * جهان شد به كردار درياى قير ز پيكان فولاد و پر عقاب * سيه گشت رخشان رخ آفتاب سنانهاى نيزه به گرد اندرون * ستاره بيالود گفتى به خون
فضاى معركه از جوشن‌ور و زره‌پوش ( 2 ) كوه آهنين شد و هواى رزمگاه از برق تيغ و طاعقه خنجر آتشين ( 3 ) گشت . شعر
روى زمين به رنگ فلك گشته از سلاح * روى زمين به‌سان فلك ( 4 ) گشته از غبار
از آواز كوس و نقاره گوش گردون كر شد و از نفير دمامه زلزله در كوه و ولوله در چرخ افتاد . از صهيل « 2 » اسبان و غريو دليران و نعرهء شيرمردان رعشه بر اعضاى كوه و رعده و قشعريره « 3 » بر گروه انبوه پيدا شد . از هيبت آن حال بيم آن بود كه دايرهء فلك از حركت بازايستد و مركز خاك چون باد روان شود و از آتش حرب زهره شيران ( 5 ) شرزه آب گردد ، رغبت جماعت ( 6 ) تراكمه در حرب چنان مىنمود كه گفتى بر حيات متغير گشته‌اند . [ بيت ]
چنان حريص به جنگ اندرون كه گفتى حرب * عزيز بود بر ايشان و جان شيرين خوار
هامش
( 1 ) . ت : ندارد . ( 2 ) . ت : حوش و زره‌پوش . ( 3 ) . ت : آتش . ( 4 ) . ت : روى فلك به‌سان زمين . ( 5 ) . ت : شير . ( 6 ) . ت : جماعتى . ( 1 ) تضايق : تنگ گرديدن ( منتهى الارب ) . ( 2 ) صهيل : آواز اسب ( معين ) . ( 3 ) قشعريره : لرزش ، لرزه ( دهخدا ) .