تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
ايشان بود ، دستگير گرديد . ( 1 ) حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه ( 2 ) - هم در مقام جنگ‌گاه كوه تا كوه سپاه و از زمين تا آسمان خيمه و خرگاه فرود آمدند و از زبان پسران امير يوسف همين پيغام رسانيدند كه ما مجموع تن بر مرگ و دل بر جنگ نهاده‌ايم . [ بيت ]
تا قبضه شمشير كه پالايد خون * تا آتش دولت كه بالا گيرد
در اين شب نيز جرى عظيم كندند و شب همه شب پاس داشت . روز سيوم : ( 3 ) شعر
كه چون بلقيس ايوان زبر جد * خرامان شد بر اين صرح ممرد « 1 » سليمان‌وار صبح آتشين چهر * به بام طارم آمد از سر مهر برآمد بانگ مرغ صبحگاهى * چو گل بشكفت از مه تا به ماهى
حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - ( 4 ) عزيمت جنگ سلطانى فرموده گوركا و كوس كوچ بكوفتند ،
زمين از بار آهن خم گرفته * زمان را از روارو « 2 » دم گرفته غريو كوسها بر كوههء فيل * گرفته كوه و صحرا ميل در ميل سپهداران علم بالا كشيدند * دليران رخت بر صحرا كشيدند
در اين روز عساكر منصوره - نصرهم اللّه تعالى - به عظمت و شوكتى زياده از حد و عد روان گشته گفتى از رماح نيزه‌وران بر صحن بيشه‌ها روان شده بود و از
هامش
( 1 ) . ت : شد . ( 2 ) . در حاشيه ت آمده است : « او كه در آن روز برادر ( ؟ ) تا به قصاص برادر خود ( ؟ ) روز ديگر هم برين بيامدند ( ؟ ) حضرت سلطنت - خلد الله ملكه و سلطانه - صح » . ( 3 ) . ت : سيم . ( 4 ) . ت : « و سلطانه » ندارد . ( 1 ) ممرد : بناى درخشان و ساده و هموار ( غياث ) صرح ممرد من قوارير ( قرآن مجيد سوره 27 آيه 44 ) : طارمى است از آبگينه پاك ساخته . ( دهخدا ) . ( 2 ) روارو : بسيارى آمد و رفت مردم ( نفيسى ) ، دنبال كسى به شتاب رفتن - ( آنندراج ) به دنبال هم ، پشت سر هم ( دهخدا ) .