مست گردانيد .
شعر
نار كفيده « 1 » گشت سر سركشان ز تيغ * زان بار سنگريزهء ميدان چو ناردان
وز عكس تيغ چهرهء بددل گمان برى * كآبستن است ( 1 ) تيغ يمانى به زعفران
و در اين روز اميرزاده اعظم اعدل ( 2 ) اشجع اميرزاده رستم بن اميرزاده عمر ( 3 ) شيخ بهادر طاب ثراهما ( 4 ) از دست راست جنگى كرد كه داستان هفتخوان و قصهء مازندران به نسبت آن افسانه شد . عنوان نامهء شاهى ( 5 ) و صدر تاريخ جهاندارى ( 6 ) به ذكر آن بهجت و بها گرفت و بر اندازه مقدار و اقتحام سزاوار عواطف و شايان اكرام شد و فراخور مآثر و مفاخر پادشاهانه به رفيعتر درجتى و شريفتر منزلتى برسيد .
شعر
به روز حشر كسى راست عز زرين تاج * كه روز حرب كشد بار آهنين مغفر
و اميرزادهء جوانبخت اميرزاده ابراهيم بن جهانشاه بهادر
شعر
چو گردون توسنى در زير رانش * چو ماه آيينهئى بر گستوانش
هم از آن دست مردانگيى نمود كه انوار فرزانگى و رجوليت و آثار بأس و نجدت او بر چهرهء روزگار تخليد « 2 » پذيرفت و در بندگى حضرت موقعى بزرگ يافت . در ميان اين كر و فر و گيرودار پير حسين سعد كه روى رزمه سپاه تركمان و پشت لشكر
هامش
( 1 ) . حاشيه ت : كاميختست .
( 2 ) . ت : « اعدل » ندارد .
( 3 ) . ت : « اميرزاده عمر » ندارد .
( 4 ) . ت : « طاب ثراهما » ندارد .
( 5 ) . ت : شاهنشاهى .
( 6 ) . ت : جهانگيرى .
( 1 ) كفيده : بازشده ، شكافته ، تركيده ( برهان ) .
( 2 ) تخليد : جاويد كردن ( دهخدا ) .