تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
شعر
همه جنگ را دست شسته به خون
ذيل شجاعت و مردانگى را تشمر « 1 » نمود روى به سوى مخالفان آوردند . شعر
چو كوه آهنين از جاى جنبيد * زمين گفتى ز سر تا پاى جنبيد چهل پنجه هزار از مرد كارى * گزين كرد از يلان كارزارى
لشكرى آراسته چون چشم خروس و تمامت عاج تن نهفته در درع چون ( 1 ) آبنوس به كثرت و غلبه‌ئى كه از ازدحام ايشان در فضاى هوا مرغ را مجال پرواز نماند و در مداخل و مشارب « 2 » زمين وحوش و سباع را وجوه مضارب و مهارب متعذر گشت ، ميمنه و ميسره آراسته روى به خصم آوردند . بعد از آن‌كه قريب ( 2 ) نيم فرسنگ برفتند ، سپاه تركمان با لشكر ترك‌مان ( 3 ) در برابر آمدند ، به وفور آلت و شوكت غرور يافته و به كثرت و عدت و اهبت كوه و صحرا گرفته و نفس صبا در سينه فضا شكسته گفتى درياى مواج به جوش آمده است و يا ابر غرنده بر پشت براق [ باد ] چون رعد خروش برآورده ، همه در جنگ چون قطب گردون تيزگرد و استوار و به زمين ناورد چون خط محور بر فلك سرگردان و پايدار . [ بيت ]
هر يكى را خنجرى چون شعله آتش به دست * هر يكى بر باره‌ئى « 3 » چون سد اسكندر سوار
از طرفين به‌سان تعبيهء شطرنج بر بساط آوردگاه صف‌آراى گشتند .
هامش
( 1 ) . ت : ندارد . ( 2 ) . م و ل : قرب . ( 3 ) . ت : « با لشكر ترك‌مان » ندارد . ( 1 ) تشمر : آماده شدن كار را ، اداره كردن و مهيا شدن براى كارى ( دهخدا ) . ( 2 ) مشارب : ج مشربه ، جاى آشاميدن ( غياث ) . ( 3 ) باره اسب تيزرو : اسب تيزرفتار ، اسب نيك ( دهخدا ) .