حيز حقيقى مىشتافت . در زير [ ابر ] آبگون قفس ( 1 ) از پرواز روح عالم ارواح پيدا شد ، به تيغ عمرفرساى و رمح جانگزاى تن بىسر و سر بىتن در ميان موج خون چون ماهى در آب شناور گشته سروران و صفدران تركمان را خار و خاشاك بستر و سنگ و خشت بالين شده .
شعر
ز خاك تيره كنى رزمخواه را بالين * ز سنگ خاره كنى جنگجوى را بستر
آن روز از وقت آنكه شاه نيمروز در كنار ميدان افق بنمود تا بدان هنگام كه به ايوان غربى خراميد ، خون از تيغ چون باران از ميغ باريد .
شعر
چنين بود تا روز بيگاه گشت ( 2 ) * ز شب دامن روز كوتاه ( 3 ) گشت
دو لشكر ز پيكار گشتند باز * طلايه همىگشت شيب و فراز
حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - در همان مقام فرود آمدند و در پيش لشكر جرى كندند و بهادران شب همه شب پاس داشتند . روز ديگر چون از تيغ شعاع خيل ستارگان پريشان شد ( 4 ) و از صدمت لشكر نور سپاه شاه سياهپوشان شام ( 5 ) به هزيمت رفت ، حضرت سلطنت شعارى كوس كوچ بكوفت ، آتش - وار و آب رفتار چون باد بر عرصه خاك در جنبش و روش و حركت آمدند . ( 6 )
شعر
سحرگه به هنگام بانگ خروس * ببستند بر كوههء فيل كوس
شهنشه به اسب اندر آورد پاى * بجنبيد چون باد لشكر ز جاى
به حكم شهنشاه گردون شكوه * بجوشيد لشكر چو دريا و كوه
بهادران زحل صولت و پهلوانان بهرام سطوت خورشيد طلعت
هامش
( 1 ) . م و ل : قفص .
( 2 ) . م و ل : كوتاه .
( 3 ) . م : بيگاه .
( 4 ) . ت : گم شد .
( 5 ) . ت : روى سپاه سياهپوش شام .
( 6 ) . ت : آتش و آب و باد رفتار چون باد بر عرصهء خاك در حركت آمدند .