مىباشد . القصه او را تربيت فرموده نگاه داشت ( 1 ) و فرمود كه چون موكب ميمون ما بدين حدود پيوست ، بىحصول مقصود مراجعت امكان ندارد .
روز ديگر چون خسرو سيارگان از كنار ميدان افق بنمود ، با لشكرى چون درياى اخضر ( 2 ) جوشان و حشمى چون اعداد امطار بىپايان دايره كردار آن قلعه را در ميان گرفتند و حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - در موازى و محاذى قلعه بر بالاى كوه بر بساطى شاهوار ممكن ( 3 ) نشست از جوانب و اطراف قلعه سايبانها برافراشتند و از خيام گوناگون در آن نواحى صد ( 4 ) گردون پيدا آمد .
شعر
از خيمه و خرگاه تو گوئى كه سپهرى است * پر كوكب رخشنده همه كوه و بيابان
از سهم و صلابت آن حال دلهاى مخالفان در سينه طپيدن گرفت و از هيبت و ترس آن عقول اهل قلعه خيره و رايها تيره گشت . لشكرى انبوه كه اجزاى كوه از شكوه آن در زلازل افتد ، همه شيران بيشهء كارزار و ابطال رياض گيرودار روى به قلعه آوردند ، پيادگان سلاح دست كه به قوت ساعد مسمار كهسار از زمين بركشيدى و به زور بازو [ آسياى ] گنبد دوران ( 5 ) از دوران بازداشتى . ( 6 )
شعر
سپاهى دلاور كه روز ستيز * ره مرگ پويد نه راه گريز
مانند آتش خروشان و چون باد از بحردمان گشته ( 7 ) در قرب ( 8 ) نيم ساعت دامن كوه كه شهربند ايشان بود و طويله اسبان و انبارهاى غله از ايشان بازستاندند و مانند مور و ملخ روى به قلعه آورده سپر در سر كشيده به كوه بالا رفتن گرفتند و چندانكه اهل قلعه به سنگ و تير ممانعت مىنمودند . اگر يكى را زخم مىرسيد و مىغلطيد ، ديگرى پاى بر وى نهاده بالا مىرفت . گفتى از غايت حرص به مورد جنگ پيوند از حيات بريدهاند و از كمال شره به موقف كارزار با مرگ پيوستگى جسته در كمر
هامش
( 1 ) . م و ل : او را نگاه داشت فرموده ، تربيت كردند .
( 2 ) . ت : درياى اختر .
( 3 ) . ت : ندارد .
( 4 ) . ت : چند .
( 5 ) . ت : خط خورده و نوشته شده : گردان .
( 6 ) . ل : گنبد دوران بازداشتى .
( 7 ) . م و ل : و چون بحر از باد دمان گشته .
( 8 ) . ت : در اين قرب . .