حضرت سلطنت شعارى چنان كه عادت جبلى و سيرت غريزى آن حضرت است ، مرحمت فرموده در عتاب زيادت از اين نگفتند كه خود را بىاعتماد كردى .
بعد از آن خون او را بخشيده [ او را ] به امير اعظم امير ( 1 ) چهارشنبه سپرد .
در اثناى اين حال خبر رسانيدند كه پسر امير شيخ حاجى عراقى در ولايت طارم اظهار مخالفت كرده است و راه سلطانيه و قزوين بدان سبب ناايمن گشته .
رايات همايون از ميرحسن جايى ( 2 ) كوچ فرموده در جمعهء بيست و نهم به شب سرگير ( 3 ) فرود آمد و از آنجا به كتمه غياثى . در آن منزل نوكر امير على نبيرهء امير طهرتن ( 4 ) « 1 » از ارزنجان رسيد و اظهار يك جهتى و دولتخواهى نموده در غرهء جمادى الاول نوكر ايوانى كه حاكم بعضى از گرجستان بود ، آمد و او نيز اظهار اذعان و انقياد نموده در دوم جمادى الاول در كنار آببندى باقچه قلعه رسيدند . ايلچى الكسندر از گرجستان در آن منزل برسيد ، روز جمعه ششم به ميانه آب نغتو و سويدى باش فرود آمدند . در آن منزل نوكر امير ( 5 ) اعظم امير شاه ملك بهادر آمد ( 6 ) و خبر رسانيد كه عليكا چالق و سيد احمد ديزك ياغى شدهاند و قراعثمان با امير اسكندر پسر امير يوسف جنگ كرده و امير اسكندر غالب آمده قراعثمان را مغلوب گردانيده است و در هشتم ( 7 ) جمادى الاول امير شمس كه از نوكران قديمى امير چاكو بود و حالا مدتهاى مديد شد ( 8 ) كه در طرف ارزنجان ( 9 ) و كماخ مانده بود ، برسيد و شرف بساط بوس دريافته به تربيت و عنايت مخصوص شد و هم در آن روز نوكر امير قراعثمان و قاضى محمد ( 10 ) از پيش امير شمس الدين بدليسى رسيدند و عرضه داشت ايشان مشتمل بر يك جهتى و دولتخواهى رسانيد . رايات همايون كوچ فرموده به قلعهء كوش رسيدند ( 11 ) و از آنجا به حوالى قلعهء تومانس نزول فرمود . نوكر حاكم گرجستان طاريو ( 12 ) نام در آن منزل برسيد و پيشكش و خدمتى كه فرستاده بودند ، معروض گردانيد . روز ديگر به آغرى قول ( 13 ) رسيدند و روز
هامش
( 1 ) . ت : ندارد .
( 2 ) . ت : از حسن چانى .
( 3 ) . ت : بيشتر .
( 4 ) . ت : ظهيرين .
( 5 ) . ت : ندارد .
( 6 ) . ت : رسيد .
( 7 ) . ت : با پسر امير يوسف امير اسكندر جنگ كردهاند و اسكندر او را شكسته است و در ششم .
( 8 ) . ت : بود .
( 9 ) . ت : آذربايجان .
( 10 ) . ت : محبر ( بدون نقطه ) .
( 11 ) . ت : رسانيد .
( 12 ) . ت : محاريو .
( 13 ) . ت : آغرىقل .
( 1 ) امير طهرتن : اميرى بزرگ بود و ارزنجان و . . . كماخ و . . . طرابزون تابع او بودند ( ص 35 ديار بكريه ) .