سر بر كرهء ( 1 ) اثير كشيده . خارائى پرده ، بر چرخ ( 2 ) اطلس دريده و در مناعت با آسمان برابرى مىكرد و در بلندى بر آفتاب سايه مىگسترد ، و هم را عروج بر بروج او خيال ( 3 ) محال و فكر را صعود بر مصاعد او تصورى باطل ، قلعهئى كه چشم زمانه بر آن بلندى نگاه نتوانستى نمود ( 4 ) و گوش سپهر نيارستى كه آن را به كوشش توان گشود ( 5 ) با قلعهئى كه حرسه « 1 » ( 6 ) آن همواره با تير چرخ در محادثه « 2 » باشند ، تير چرخ چه اثر و ضرر نمايد .
شعر
و ليكن چو خشم آورد بخت شوم * شود سنگ خارا به كردار موم
حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - روز دوشنبه بيست و سيوم جمادى الاول سوار گشته به پاى قلعه راند . نواب ( 7 ) بندگى حضرت مستحفظان قلعه را نصيحت فرمود ( 8 ) و به اذعان و انقياد خواندند ، از جمله ايشان حسام الدين نام نوكرى از آن اسفند بيرون آمد و عرضه داشت كه امير اسفند پسر امير يوسف ( 9 ) خاتون خود با ذخايرى چند اينجا گذاشته است و جمعى را به محافظت بازداشته و مدعى آن است كه هيچ لشكر هرگز به جهت آنكه تسخير آن محال مىنمايد ، به گرفتن آن مشغول نشده است و جهان آفرين بر زمين چنين آسمانى پديد نكرده ذخيره و اسبابى كه تا روز حشر كافى باشد ، معد و معيا دارند تا آن زمان كه جان در تن اين قوم است ، اختيار [ اين ] قلعه از دست نخواهند داد . بندگى حضرت - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - فرمودند [ كه ] ترا سعادت ياورى كرد كه از ميان ايشان بيرون آمدى .
شعر
آن را كه خداى دولتى خواهد داد * ناگاه ز سنگ خاره بيرون آيد
و اين حسام الدين از آن وقت باز ملازم است و با امير محمد خواجه چهره
هامش
( 1 ) . ت : كوه .
( 2 ) . ت : خاراى پرده پرده چرخ .
( 3 ) . ت : خيالى .
( 4 ) . ت : كرد .
( 5 ) . ت : گشاد .
( 6 ) . ت : خزينه .
( 7 ) . ت : ندارد .
( 8 ) . م و ل : نموده .
( 9 ) . م و ل : امير يوسف بن امير اسفند ( ؟ ) .
( 1 ) حرسه : ج حارس ، پاسبان ، نگهبان ( غياث اللغات ) .
( 2 ) محادثه : گفتگو ، مكالمه ( نفيسى ) .