اين كوه كه قلعه بر سر آن است ، در اطراف دروازهئى كه ممر قلعه ( 1 ) بود ، چند برج بر روى خارا نهادهاند ، بهادران و نوكران مخدوم و مخدومزاده [ عالم و ] عالميان - نور حدقة السلطنه نور حديقة الملكة معز الحق و الدنيا ( 2 ) و الدين - بايسنغر بهادر ( 3 ) - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - زور ( 4 ) بر آنجا آوردند و تركمانانزار كار به دفع كارزار ايشان ( 5 ) مشغول گشت و قواعد آن بروج قريب پنجاه گز از [ روى ] زمين مرتفع بر روى كمر خارا نهاده و تا به اصل قلعه بالا مقدار پانصد گز ديگر بلكه زيادت كوه شد . جماعتى از چاخويان سپرها در سر كشيده قصد آن برجها كردند و چندانكه اهل قلعه به سنگ و تير رد و منع كردند ، بدان ملتفت ناشده اگر يكى را زخم مى - رسيد ، او را پس كشيده ديگران ( 6 ) پيش مىرفتند تا به چنگال و ناخن بر روى آن كمر ( 7 ) خارا بالا رفته خود را به پاى برج رسانيدند و برج را سوراخ كردن گرفت و قاپوچيان « 1 » قادر انداز « 2 » كه در ظلمت شب [ به زخم خدنگ موى شكافند ] و سواد چشم مردم را خطا نمىكردند ، روى سپر و پشت چپر اهل قلعه مانند يال سيخول « 3 » و پشت خارپشت گردانيدند . هر مقدار انگشتى كه از سر برج ظاهر مىشد چند صد تير متعاقب بدان موضع ( 8 ) مىرسيد و هيچيك از اهل قلعه از سهم آن سهام روى از زير چپر به كس نتوانست نمود و مجال نظر بر لشكريان نداشت تا بدان رسيد كه سنگى كه مىانداختند ، نمىدانستند كه بر كجا مىآيد . به يك ساعت نوكران مخدوم و مخدومزاده عالم و عالميان - خلد ملكه - آن برج را سوراخ كردند و خلل در حصار و زلل در كار ايشان افتاد ، در صدمهء اول طامهء « 4 » كبرى بديشان نمودند . رغبت بندگان دولت در جنگ چنان صادق بود كه گفتى بر حيات متغير گشتهاند .
هامش
( 1 ) . ت : از « بر سر آن » تا اينجا ندارد .
( 2 ) . ت : ندارد .
( 3 ) . ت : خان .
( 4 ) . ت : رو .
( 5 ) . ت : « ايشان » ندارد .
( 6 ) . ت : مىكشيدند و ديگرى .
( 7 ) . ت : كوه .
( 8 ) . ت : بر آن
( 1 ) قاپوچى : حاجب ، دربان ( آنندراج ) .
( 2 ) قادرانداز : تيرانداز و كماندارى را گويند كه تير او خطا نكند ( برهان ) .
( 3 ) سيخول : سيخور ، خارپشت كلانى را گويند كه خارها ابلق دارد و مانند تير اندازد ، ( برهان ) .
( 4 ) طامه : روز قيامت بلا كه غالب و فوق همه بلاهاست ( منتهى الارب ) . طامه كبرى :
حادثه بزرگ ، كارى سخت ، روز قيامت ( دهخدا ) .