تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ
* » « 1 » معاينه و مشاهده مىشد . بعد از دو سه روز كه كوشش بسيار نمودند ، به ديده اعتبار مخايل قدرت پادشاهى و دلايل فضل [ نامتناهى ] الهى مطالعه كردند . به عين اليقين بر ايشان روشن گشت كه اگر از تيغ شاه جهان امان بجويند و زمام اختيار و عنان مصالح به دست شيطان دهند ، دواعى مفسدت را مجال تلافى و امكان تدارك نماند ، از حقيقت
« فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا * *
« 2 »
»
انديشه‌مند گشتند زبان استغاثت به مناجات
« رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا * * *
» « 3 » برگشادند . يار احمد كه رايت عناد و ضلال افروخته بود و نايرهء شر و فتنه را اشتغال داده ، به هر جانب كه نظر انداخت و از قيد بلا و عنا مخلصى جست ، از مخافت شمشير تيز و اطفاى سنان خونريز راه مفر و مهرب بسته ديد و دست‌آويز و پاى گريز شكسته ، ( 2 ) [ بيت ]
كجا گريزد دشمن اگر چو مرغ شود * عقاب هيبت سهم تو چون گرفت هوا
از روى عجز و اضطرار گناه را جز عفو شامل شاه دستگير و پاى مزد « 4 » نيافت ، آرى : ( 3 ) شعر
تيغ و كفن گرفته فدا كرد جان خويش * آمد برون ز قلعه و بگذاشت كارزار رخ بر بساط حضرت شاه جهان نهاد * وز كرده‌هاى خويش به جان خواست زينهار
هامش
( 1 ) . ت : مخلص . ( 2 ) . ت : بشكسته . ( 3 ) . ت : ندارد . ( * ) قسمتى از آيه 4 سوره 70 . ( * * ) قسمتى از آيه 85 سوره 40 . ( * * * ) قسمتى از آيه 286 سوره 2 . ( 1 ) . . . الف سنه : - 261 . ( 2 ) . . . باسنا - 262 . ( 3 ) . . . عنا : پروردگارا چيزى كه ما را تاب آن نيست به ما تحميل مكن و از ما درگذر . ( 4 ) پاىمزد : پارنج ، حق القدم ، اجرتى كه به قاصدان و پيادگان دهند . ( برهان ) .