بذل الارواح مستظهرين بانواع السلاح » « 1 » و چنان گويند كه عمارت آن پيش از زمان اسلام بوده است و اهل گرجستان و روم از مدابير « 2 » كفار ( 1 ) ابخاز « 3 » و رهابين « 4 » افرنج قلعه را و كليسائى كه در آنجا بود ، تعظيم تمام كنند و مثل عمارت آن كليسا ( 2 ) در معمورهء ارض جايى نشان نمىدادند ، قلعهيى در ميان بيشه بر روى سنگ خارا افتاده و نهرى به رنگ نيل و آهنگ زور پيل ( 3 ) به جاى خندق در پايان آن روان گشته برج و بارويى مانند كوه شامخ ثابت و راسخ بر بالاى كوه نهاده و از ( 4 ) جوانب و اطراف آن مجال فرود آمدن نه .
يار احمد چون بدان معقل « 5 » حصين استظهار يافت ، به رسن غرور كه
« أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي
* » ( 5 ) « 6 » فروچاه شد و به حصانت كوههاى سخت و بيشههاى پر درخت و ارتفاع جبال قلاع و ضيق مداخل اجام « 7 » و صعوبت معابر انهار تصور كرد كه از سطوت لشكر جرار امان يافت و حضرت شهزاده با سپاهى گردون توان دريا مثال كه :
به شمشير از بيشه شير آورند * به پيكان مه از چرخ زير آورند
در عقب ايشان هر بيشه و كوهى كه ممر عساكر بر آن مىافتاد ، فرسنگ به فرسنگ
هامش
( 1 ) . ت : كنار .
( 2 ) . م و ل : و مثل آن عمارت .
( 3 ) . ت : « آهنگ زور پيل » ندارد .
( 4 ) . م و ل : بر .
( 5 ) . م و ل :تَجْرِي مِنْ تَحْتِي( ؟ ) .
( * ) قسمتى از آيه 51 سوره 43 .
( 1 ) . . . السلاح : قلعهء استوارى است ساخته شده از سنگ سختى بر روى قله بلند ، پر از مردانى كه آماده جانسپارى هستند پشتگرم به اسلحههاى گوناگون .
( 2 ) مدابير : بدبختان ( معين ) .
( 3 ) ابخاز : نام ناحيتى است به جبال قبق قفقاز اين ناحيت در جنوب كوبان در مرتفعات اولى قفقاز از سوى درياى سياه واقع شده و به دو بخش ابخاز بزرگ و ابخاز كوچك منقسم مىشود ( دهخدا ) و نيز - لسترنج ، خلافت شرقى ص 195 .
( 4 ) رهابين : ج رهبان و راهب .
( 5 ) معقل : پناه ، پناهجاى ( نفيسى ) .
( 6 ) . . . تحتها : مگر پادشاهى مصر و اين نهرها كه در قلمرو من جارى است .
( 7 ) اجام : ج اجمه ، درختهاى بسيار و به هم پيچيده ، درختستان ، نيستان ، جاى نشيب كه فراهم آمد نگاه آب در رستنگاه نى باشد ، نيزار ، بيشه ، بيشه شير ( دهخدا ) .