متوجه اردوى همايون گشته شرف بساط بوس دريافت .
روز ديگر نجم الدين جلال طارمى « 1 » برسيد و در سلخ ذى الحجه يادگار شاه پسر ( 1 ) تيزك به قراباغ آمد . قضات و موالى تبريز هم در آن روز برسيدند . امير اعظم اعدل امير عليكا عمت معدلته در دوم محرم سنهء اربع و عشرين و ثمانمايه از دار الملك تبريز - عمرها الله تعالى - به اردوى همايون رسيد ( 2 ) در قراباغ . در عقب او خواجه سيدى احمد و برادران و پسران خواجه شيخ كچچى با اكابر [ و قضات ] و عمال تبريز به اردوى همايون رسيدند .
و در هفتم محرم ايدكوى يارغوچى ( 3 ) از پيش پادشاه مغولستان به قراباغ اران رسيد و سخن پادشاه خود به عرض رسانيد .
در چهاردهم محرم شاه و شاهزاده اعظم
[ بيت ]
شاهى كه مملكت ز جمالش كمال يافت * عالم ز نور راى ( 4 ) منيرش جمال يافت
سلطان اعظم اعدل ( 5 ) اعلا زيبندهء خلعت
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
* « 2 » - مظفر الدنيا و الدين - ابراهيم سلطان - خلد اللّه [ جلال ] سلطنة الوالد و الولد و قاهما
مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ
* *
« 3 » - فارسان فارس و لشكريان بىقياس كه به طرف مراغه و آن حدود رفته بود ، متوجه اردوى اعلا - اعلاه اللّه تعالى - گشته بر دار الملك تبريز گذشته به شرف ملازمت پدر بزرگوار رسيد .
هامش
( 1 ) . ت : برادر .
( 2 ) . ت : از دار الامان تبريز به قراباغ رسيد .
( 3 ) . ت : ايدكو يرغوجى .
( 4 ) و ( 5 ) . ت : ندارد .
( * ) قسمتى از آيه 125 سوره 3 .
( * * )« وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ ، إِذا حَسَدَ »آيه 5 سوره 113 .
( 1 ) نجم الدين جلال طارمى : مولانا نجم الدين الطارمى در فن انشاء و علم املاء بىمثل زمان خود بود و ملازمت ميرزا ميرانشاه مىنمود و در آن اوقات كامل التواريخ ابن اثير را به فرموده شاهزاده مشاراليه از لغت عربى به زبان فارسى ترجمه كرد و كمال فصاحت و بلاغت در آن كتاب بجاى آورد ( رجال حبيب السير ص 67 ) .
( 2 )وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا: ( و خوبتر است كه ) خدا ابراهيم را به دوستى گرفته است .
( 3 ) . . .إِذا حَسَدَ: شر حسود وقتى حسودى كند .