تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
شعر
ندارد پدر هيچ بايسته‌تر * ز فرزند شايسته شايسته‌تر
در اواخر محرم ملك عز الدين شير كه ذكر بزرگى خاندان ايشان از شرح و بسط مستغنى است ، از وسطان متوجه درگاه گيتى پناه گشته انواع اجناس و اصناف خيول به رسم پيشكش ( 1 ) به ( 2 ) موقف عرض رسانيد و سوابق نيكو خدمتىهاى قديم به لواحق مقرون گردانيد . در سلخ محرم اسپهبد از ستاره به درگاه سياره سپاه رسيد ، شرف زمين بوس دريافت . در غره صفر ختم بالخير و الظفر حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ( 3 ) ملكه و سلطانه - عزيمت شكار فرموده صحارى اقتام كه در فصل زمستان وحوش آن حدود به جهت هوا و علف در آن محل جمع مىشوند ، به موسمى كه فلك كحلىپوش « 1 » از شدت سرماى بهمنى ( 4 ) سنجاب سحاب در سر كشيده [ بود ] و كوه و هامون پوستين فنك و قاقم پوشيده ، عساكر منصوره پشت اميد به آفتاب عنايت و عاطفت بندگى حضرت گرم داشته صحارى و برارى ( 5 ) آن حدود را به حوافر « 2 » باد پايان خاك نورد آب سير آتش فعل درنورديدند . از هول آتش شمشير مغز در سر شير و ببر ( 6 ) آب گشته و از بيم خنجر آبگون دل در بر سباع و وحوش خون شده خدنگ سه پر كه عقاب جان‌پيكر بود ، جگر شكارى مىدوخت و نوك پيكان غنچه شكل از تن آهوان مشكين ناف و نخجيران كافورى شكم لاله و خيرى مىنمود و از چشم صيد چشمهء خون مىگشاد ، الماس تيغ از تن گورسيل ارغوانى مىراند و حد خنجر ضميرانى « 3 » بر اندام گور رنگ لاله و خيرى پيدا مىآورد ، كيمخت زمين به آب شنگرف و ناردان ( 7 ) « 4 » ملطخ « 5 » گردانيده . چند روز در آن صحارى و برارى شكارى بسيار و آهوان
هامش
( 1 ) . ت : پيشكش . ( 2 ) . ل : « از شرح و بسط . . . » تا اينجا ، ندارد . ( 3 ) . ل : ندارد . ( 4 ) . ت : بهمن . ( 5 ) . م : برابرى . ( 6 ) . ت : ببر و شير . ( 7 ) . ت : ناوان . ( 1 ) كحلىپوش : سرمه‌اىپوش ، سياه‌پوش ( دهخدا ) . ( 2 ) حوافر : ج حافر ، سم ستوران ( نفيسى ) . ( 3 ) ضميران : شاه اسپرغم ، ريحان دشتى ، پونه لب جوى ، گل بستان‌افروز ( دهخدا ) . ( 4 ) ناردان : دانه انار ( آنندراج ) . ( 5 ) ملطغ : آلوده ، آغشته ، ملوث ( دهخدا ) .