تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
بىشمار انداختند و چنان عرصه وسيع و عريض ( 1 ) را از وحوش و طيور بپرداختند و به يورت [ خود ] آمدند . ( 2 ) [ و اللّه سبحانه و تعالى اعلم بالصواب ] .

ذكر مخالفت نصر اللّه صحرائى و ياغيگرى او در ساوه و گرفتن او و به بندگى حضرت آوردن ( 3 )

در آن ايام كه رايات همايون عزيمت يورش عراق و آذربايجان فرمود ، خبر رسيد كه نصر اللّه صحرائى كه از خاك برگرفتگان اين درگاه و تربيت يافتگان اين بارگاه است - چنانچه در يورش اصفاهان قضيه احوال او مشروح گشته است - كفران نعمت نموده و اظهار مخالفت كرده است ( 4 ) و خطبه و سكه در بلدهء ساوه به نام امير يوسف كرده خود را بر آن طرف بسته است . حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - بدان زيادت التفاتى نفرمود و چون مواكب ميمون به حدود رى درآمدند ، امير اعظم - غياث الحق و الدين - امير شاه ملك ( 5 ) طاب ثراه واسطه گشته ايلچى به جانب ساوه فرستادند عتاب بليغ و بازخواست عنيف كرده او را به اذعان و انقياد خواندند و تسويل شيطان او را بر تمرد و عصيان مىداشت تا چون جهودان خيبر سر از چنبر طاعت و پاى از دايرهء استقامت بيرون نهاده بر نفاق و شقاق اصرار مىنمود ، آرى : ( 6 ) شعر
كافر نعمت بسى بتر از كافر * زيرا كه بود كفر يكى كفران دو
بعضى از امراى دولت و اركان حضرت عرضه ( 7 ) داشتند كه اگر فرمان شود ، تيغ بندگان دولت كه به خون بدخواهان تشنه است ، از مقسم تارك نامبارك آن خاك - سار سيراب گردد و به داس قهر مزروع بلاد او محصود جنود منصور شود و بعضى گفتند گوشمال آن بىادب از اوجب مهمات است . ( 8 ) فاما در اين فصل اگر به دفع
هامش
( 1 ) . ت : ندارد . ( 2 ) . ت : « و به يورت آمد » ندارد ، م : به يورت آمد . ( 3 ) . ت : ذكر نصر الله صحرائى و ياغيگرى او . ( 4 ) . ت : نموده . ( 5 ) . ت : امير اعظم امير شاه ملك . ( 6 ) . ت : ندارد . ( 7 ) . ت : بعضى از امرا و اركان دولت عرضه . ( 8 ) . ت : از واجباتست .