امير شيخ قبانى با امير جعفر بن امير منصور كه نايب امير قرايوسف بود و حالا در ديوان بندگى حضرت [ سلطنت شعارى ] صاحب ديوان است [ و كلانتران با ايشان ] جمله در منتصف ذى الحجة المذكور به شرف زمين بوس رسيدند .
در شانزدهم ذى الحجه مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانيان پادشاه جهانبخش جوانبخت ( 1 ) زيبندهء تاج و تخت اميرزاده بايسنغر بهادر - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - كه به طرف قلعه گاورود نهضت فرموده بود - چنانچه حكايت آن شرح داده آمده است - بابا حاجى را ملازم خود ساخته شرف ملازمت سرير اعلا ( 2 ) دريافته روز ديگر يار احمد و شيرزاد و پسران قرامان ( 3 ) از ولايت گنجه و بردع اظهار خدمتكارى و اخلاص نموده شرف بساط بوس دريافتند و به انواع الطاف و اعطاف مخصوص شد . ايلچيان گرجستان و نوكران الكسى پركستنديل ( 4 ) « 1 » هم در آن روز برسيدند و سخن حاكم خود و عرضه داشت معروض گردانيد .
روز ديگر امير بيرم بيك از خوى احرام خدمت بسته به شرف تقبيل بساط همايون دريافت و در روز بيست و يكم ذى الحجه مذكور نوكر [ امير اعظم ] امير قراعثمان از ممالك ديار بكر و نوكر امير شمس الدين بدليسى از بدليس برسيدند و عرضه داشتهاى ايشان معروض گردانيد .
روز ديگر امير حيدركيا عمزاده امير و مرتضى اعظم سيد رضاكيا - قدس الله روحه - از گيلان ( 5 ) با تنسوقات آن طرف برسيدند و هم در اين روز پسر چالق ( 6 ) عليكا و حاجى باخبر و شير كرد و شبلى بهادر از سلدوز و چوپان و پسر امير شيخ على اويرات شرف زمين بوس دريافتند .
در بيست و چهارم امير ( 7 ) حيدركيا اجازت مراجعت يافته به طرف گيلان معاودت نمود و در بيست و ششم سهم الدين شنگل ( 8 ) برادر امير شيخ ليراوى از دز كلات « 2 »
هامش
( 1 ) . ت : جوانبخت و جهانبخش .
( 2 ) . ت : حضرت .
( 3 ) . ت : قرمان .
( 4 ) . م و ل : الكسيدن پركستيدن .
( 5 ) . ت : روز ديگر حيدركيا عمزاده امير رضاكيا از گيلان .
( 6 ) . ت : چاليق .
( 7 ) . ت : ندارد .
( 8 ) . ت : شنگلى .
( 1 ) الكسى ( آلكساندر ) پسر قسطنطين ( كنستانتين ) .
( 2 ) دز كلات : همان دژ كلات است خواجه رشيد الدين فضل الله در توصيف آن نوشته است قلعهئى است با عنان آسمان همعنان و از حوادث زمان در امان - جامع التواريخ ص 67 و نيز - به همين كتاب زبدة التواريخ ص 67 .