تعالى مفاتيح ممالك عالم در قبضه قدرت نواب فلك اقتدار نهاده است و زمام حل و عقد جهاندارى به دست ايالت و امارت او داده هر روز آثار لطف و كرم نامتناهى بر صفحات احوال مملكت واضحتر و انوار ( 1 ) نعم و فضل الهى بر وجنات « 1 » ايام دولت لايحترست ، از اين بشارت به تجديد فال ديگر گرفت كه به وقت ولادت همايونش از اطراف و اكناف ممالك ملوك و صناديد به طبع ( 2 ) و طوع و رغبت روى به درگاه عالم پناه آوردند . و اتفاق اين ولادت غره رجب المرجب سنه ثلاث و عشرين و ثمانمايه [ بود ] در يوم الاحد تاسع رجب المذكور .
سلطان ( 3 ) برادر ابوك از پيش امرا آمد و چنان اخبار كرد كه كلانتران لشكر مغول آمدهاند و به عساكر منصوره ملحق شده در يوم الاحد سادس ( 4 ) عشر منه به دار السلطنه سمرقند رسيده به بساط بوس حضرت سلطانى مشرف شدند . شير محمد اغلان و سارق اغلان و صدر اسلام باشليق « 2 » ايشان را به محل مناسب فرود آوردند و اشارت همايون نافذ شد كه ايشان را طوى دهند . بر موجب فرموده در خامس عشرين رجب المرجب ( 5 ) ايشان را طوى دادند و به تشريفات و انعامات - على قدر مراتبهم - از اعلى تا ادنى همه را مفتخر و سرافراز گردانيد .
در اين اثنا خبر رسيد كه پسر قمر الدين بر دست امراى جتا كشته شده و پسر ديگرش از آنجا گريخته پيش امير على تكريت آمده است و در سيوم شعبان به [ دار السلطنه ] سمرقند رسيده به بساط بوس [ حضرت سلطانى ] مشرف شد و در بيست و دوم شعبان صوفى اغلان از پيش براق اغلان ( 6 ) آمد و پيشكش آورد و در غره رمضان ابوكا و پولاد تيمور ( 7 ) با جماعتى ديگر از جتا آمدند و در سهشنبه ششم شوال از شب روز مذكور نصفى گذشته اعلام كردند كه شير محمد اغلان و سارق اغلان و قل محمد با ( 8 ) جمعى از جتا گريختهاند . فى الحال كه بندگى حضرت سلطانى اين خبر شنيد ، به نفس خود سوار شده هيچجا توقف نفرمود تا به انجاس ( 9 ) ميان رامن
هامش
( 1 ) . ت : انواع .
( 2 ) . ت : « طبع و » ندارد ، ل : طمع .
( 3 ) . ت : ندارد .
( 4 ) . ت : ثلث .
( 5 ) . ت : ندارد .
( 6 ) . ت : « از پيش براق اغلان » ندارد .
( 7 ) . ت : فولاد تيمور .
( 8 ) . ل : و .
( 9 ) . م : انجاسن .
( 1 ) وجنات : ج وجنه رخساره آدمى و موى ريش در آنجا نمىرويد ( آنندراج ) .
( 2 ) باشليق : پادشاه ، امير ، سردار ، ( دهخدا زير باسلق و باشليغ ) .