تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
داريم و هيچ‌كس را به قلعه و ولايت او كارى نباشد ، بلكه موضعى ( 1 ) ديگر بدان اضافت كنيم و بندگى حضرت كسان و متعلقان امير جهانشاه را فرموده است كه ذكر آن قضيه نكنند . بابا حاجى چون بدين مواعيد مستظهر گشت و نظر شافى بر عواقب كار انداخت ، زمام عجب و خويشتن‌بينى بازكشيده از ذروهء فرماندهى به حضيض ( 2 ) فرمانبرى آمد ، سر در ربقهء رقيت و طوق طاعت آورد و قدم در دايرهء نيك بندگى و اخلاص نهاد . رقم هوادارى و دولتخواهى بر خود كشيد ، با پيشكش و خدمتى پادشاهانه بيرون آمد ، و حضرت شهزاده او را به تربيت و نواخت معزز و مكرم گردانيد و ملازم ركاب همايون متوجه قشلاق قراباق شد و در [ روز ] يكشنبه شانزدهم ذى الحجه سنهء ثلاث و عشرين و ثمانمايه سعادت بساط بوس حضرت اعلاى سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - دريافت . پيشكش و خدمتى به عرض رسانيد و به مزيد عنايت و عاطفت مخصوص گشت ، در سلك عبيد و حشم ( 3 ) به قرار ما تقدم « 1 » داخل و منتظم شد .

ذكر احوالى كه در اين سال در ماوراء النهر به وقوع پيوست و حادث شده ( 4 )

در اوايل اين سال ايلچيان ختاى كه پيش حضرت سلطنت شعارى رفته بودند و بعضى به شيراز پيش اميرزاده اعظم ابراهيم سلطان بهادر و بعضى به خوارزم پيش امير شاه ملك بهادر مجموع با كسانى كه آن جماعت با ايشان فرستاده بود ، به سمرقند رسيدند . بيرون ختائيان ، ايلچيانى كه از اين طرف با ايشان همراه گردانيده بود ، ( 5 ) ايلچى بندگى حضرت اعلا امير شادى خواجه بود و از آن حضرت شاهزاده بايسنغر بهادر - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه [ و سلطانه ] - سلطان ( 6 ) احمد و خواجه غياث - الدين نقاش و از آن اميرزاده اعظم ابراهيم سلطان بهادر - خلد [ اللّه ] ملكه - از
هامش
( 1 ) . ت : مواضعى . ( 2 ) . ت : تحضيض . ( 3 ) . ت : خدم . ( 4 ) . ت : ذكر احوال ماوراء النهر و ايلچيانى كه به ختاى رفتند . ( 5 ) . ت : فرستاده بود ، ل : كرده بودند . ( 6 ) . ت : « سلطان » ندارد . ( 1 ) ما تقدم : آنچه گذشته است ، روزگار پيشين ( دهخدا ) .