است « 1 » - غرض آنكه در اين ولا حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - بدين ممالك درآمدند ، بابا حاجى به سبب مذكور متوهم گشته پيش بندگى حضرت نيامد و برادر خود ( 1 ) را پيشبندگى حضرت فرستاد . حضرت سلطنت شعارى غضب فرمودند كه چون ما گناه او را عفو فرموديم ، به خود چرا نيامد ؟
مثال اعلا - اعلاه اللّه تعالى - به نفاذ پيوست كه حضرت شهزاده - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - بدان جانب حركت فرمايد و راغبا او راهبا او را ايمن و مطمئن گردانيده به پايه تخت اعلا رساند و بابا حاجى قلعه گاورود را استحكامى تمام داده بود ( 2 ) و نوكران مستعد داشت ، چنان كه در اين چند سال كه امير يوسف در آن مملكت ( 3 ) حاكم بود ، با او طريق مخالفت مىسپرد و هرگز بر او دست نيافت تا آخر الامر اعتماد نموده به خود پيش امير يوسف رفت و امير يوسف مواضعى را كه ملاصق گاورود بود ، به دو مسلم داشت .
در اين ولا حضرت شهزاده با لشكرى جرار و سپاهى بىشمار در صميم قلب شتا كه قلب آن مطبوع و ( 4 ) مطلوب طباع بود و تلال « 2 » و جبال ( 5 ) قطيفهء « 3 » بلورى را از قرطهء مينائى عوض يافته ، متوجه قلعه گاورود گشت .
شعر
چنان آمد همى لشكر به انبوه * كه كه را دشت كرد و دشت را كوه
چون بدانجا رسيدند ، بابا حاجى قلعه را كه محكم گردانيده در موافقت متردد و از مخالفت متوهم بود . حضرت شهزاده - خلد [ اللّه ] ملكه - پيش او فرستاد و مرحمت و عاطفتى كه از اين خاندان مبارك درباره پدر و قبايل او رفته ياد فرمود ( 6 ) و فرمود كه در اين كار به فطنت و كياست خود رجوع نمايد و به چشم عقل نگاه كند ( 7 ) كه مآل مخالفت به كجا مىرسد و اگر موافقت نمايد و بىتردد پيش ما آيد ، او را گرامى
هامش
( 1 ) . ت : خويش .
( 2 ) . م و ل : است .
( 3 ) . ت : ممالك .
( 4 ) . ت : « آن مطبوع و » ندارد .
( 5 ) . ت : طلال خيال .
( 6 ) . ت : ياد داد .
( 7 ) . ت : نگاه كن و به چشم عقل ببين .
( 1 ) - صفحه 38 همين كتاب زبدة التواريخ .
( 2 ) تلال : ج تل : توده خاك و توده ريگ و پشته ( آنندراج ) .
( 3 ) قطيفه : جامه پرزدار خوابناك ( منتهى الارب ) .