تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
خبر كشتن فرزند خود بشنود ، او نيز از اين طرف متوجه ما شود . حالا صلاح نيست كه او را بكشيد . قرايوسف ( 1 ) او را مقيد گردانيده مصاحب خود داشت . چون قرايوسف نويان ( 2 ) وفات يافت ، امير قرا يك دست جيباى مكمل و اسب و جامه به دو داد و گفت : هركجا خاطرت مىخواهد برو . و او به تبريز رفت و نمد - پوش شد . در اين ايام حضرت شهزاده - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - به تبريز ( 3 ) رسيد . پسر قراعثمان پيش ايشان آمده و احوال خويش عرضه داشته حضرت شهزاده ( 4 ) او را تربيت فرموده اسب ( 5 ) و جامه و خرجى و نوكر داد و ملازم بود تا آن وقت كه به قراباغ رسيد و آنجا نيز چند روز ديگر بود ، بعد از آن اجازت يافته به جانب پدر خود رفت و حضرت شهزاده - خلد [ اللّه تعالى ] ملكه [ و سلطانه ] - از مملكت تبريز عنان عزيمت به صوب [ قلعه ] گاورود منعطف گردانيد و امير اعظم اعدل امير عليكا - عمت معدلته - بساط انصاف ( 6 ) و معدلت بگسترد و در محافظت شهر و ولايت و رعايت مصالح رعيت و استمالت كافه بريت و نسق مهمات دين و دولت مساعى مشكور به ظهور رسانيد . امور ملك و ملت در سلك ارادت متسق و منتظم گردانيد [ و در تنفيذ قضاى شرع و احكام دين مبالغه نمود و ] در تعريك و تعزير « 1 » مفسد و شرير از جاده سنت و صراط مستقيم شريعت نگذشت رسوم محدث و اختراعات غيرمشروع كه در زمان امير يوسف احداث كرده بودند ، برانداخت . امور شرعيه از امر معروف و نهى منكر ( 7 ) كه مختل و مهمل گشته بود ، به نظام آورد . غرض آنكه امور شرعيه و رونق اسلام كه از طريق مستقيم ( 8 ) منحرف گشته بود ، به سعى و اهتمام امير مشاراليه به قرار اصل بازآمد . « 2 »
هامش
( 1 ) . ت : امير يوسف . ( 2 ) . ت : ندارد . ( 3 ) . ت : از مملكت تبريز . ( 4 ) . ت : حضرت شهزاده ندارد . ( 5 ) . م و ل : است . ( 6 ) . ت : ندارد . ( 7 ) . ت : « نهى منكر » ندارد . ( 8 ) . ت : امور شرعيه از امر به معروف و نهى منكر كه مختل و مهمل گشته بود و از شوايب ضلالت و اقدام بدعت از طريق مستقيم . ( 1 ) تعزير : نكوهيدن ، ملامت كردن ( نفيسى ) اما در اينجا ، معناى اصلاح فقهى نيز دارد كه آن معروف است ، يعنى اجراى حد شرعى . ( 2 ) قرايوسف شيعه غالى بود و شاهرخ سنى حنفى و مؤلف نيز همچنين ، لذا رسوم قرايوسف را غيرمشروع مىخواند . -