[ در روز ] به عظمت و شوكتى هرچه تمامتر به دولتخانه تبريز نزول فرمود . اعواد « 1 » منابر به دعاى دوام دولت قاهره طراوتى تازه يافت و صفحهء دينار و درم به نام و القاب همايون آرايشى نو گرفت :
[ بيت ]
خطبهها را زبان به ذكر تو تر * تا ممر سخن زبان باشد
سكهها را دهان به نام تو باز * تا ز زر جهان نشان باشد
در رعايت حقوق رعايا اشارت كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته « 2 » پيش چشم داشته قاعده ملك و ملت بر سنن عدل و شرع اطراد و استمرار داد . آراى متفرق و اهواى منتشر بر ولاى دولت قاهره مجتمع گشت و حال بندگان دولت در جهانگيرى و كشورگشائى روشن و بىشبهت ماند . قوت استيلا و شوكت و استعلا فرمانبرداران مملكت به غايت وضوح انجاميد . اوامر پادشاهانه در آن ديار - مع تباعد ارجايها و تباين انحائها - نفاذ يافت بزرگان و اكابر ( 1 ) آن ديار در عداد عبيد و زمرهء موالى متداحل گشتند . ملوك و اصحاب اطراف رغبة او رهبة در دايرهء خدمت و ربقهء طاعت آمدند . صيت مفاخر پادشاهانه و مآثر خسروانه در بسيط ربع مسكون شايع و مستفيض گشت . اهالى و متوطنان تبريز در صفت و صورت شهزاده حيران مانده زبان به دعا و ثنا گشوده
[ شعر ]
به شاهى تاج بخش خسروان است * به سان جد و اب صاحبقران است
سرش در سايهء تاج پدر باد * جهان در قبضهء اين تاجور باد
و از جمله كسان كه در دار الملك تبريز پيش پادشاهزاده آمدند ، يكى پسر قرا عثمان بود و سبب افتادن او به تبريز چنين استماع افتاده است كه اين پسر قرا عثمان حاكم
هامش
( 1 ) . ت : اشراف .
( 1 ) اعواد : ج عود ، به معنى چوب ، چوب و شاخه پس از آنكه قطع شود و جز آن ( دهخدا ) .
( 2 ) كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته : - ص 552 .