تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦

ذكر رسيدن شاه ( 1 ) و شاهزاده اعظم امير و اميرزاده ( 2 ) بايسنغر بهادر ( 3 ) - خلد اللّه ملكه - به تبريز

حضرت شاه و شاهزاده اعظم - رحمة اللّه الموعدة من المقام الاقدم - « 1 » خورشيد سپهر مملكت و ماه افق رفعت و مشترى فلك دولت و نگين خاتم سعادت سلطان دادگستر جهاندار بنده‌پرور « المويد من السماء المنصور على الاعداء « 2 » معز الحق و الدنيا و الدين » ابو المظفر اميرزاده ( 4 ) بايسنغر بهادر [ خان ] - خلد اللّه تعالى ملكه و اجرى على بحر المرادات فلكه - با عساكر دريا موج انجم فوج كه ستاره شمر از شمردن آن عاجز آيد ، از كثرت نه در پيمانه عدد گنجد و نه در عقد هيچ محاسب درآيد . شعر
سپاهى چو مور و ملخ بىشمار * دليران جنگى و مردان كار يلان دلاور كه در رزمگاه * به نيزه ربايند از چرخ ماه
در منتصف ذى قعده سنه ثلاث و عشرين و ثمانمايه به ممالك آذربايجان درآمد ، جماعت تراكمه و اتباع قرايوسف چون كواكب از انسلال تيغ خورشيد
هَباءً مَنْثُوراً
* « 3 » گشتند . [ شعر ]
چو خورشيد چترش درفشنده شد * عدو چون ستاره پراكنده شد
حضرت شهزاده مظفر و منصور با حصول اصناف سعادات و انواع مرادات
هامش
( 1 ) . ل : حضرت رسيدن شاه . ( 2 ) . ت : « امير و اميرزاده » ندارد . ( 3 ) . ت : خان . ( 4 ) . ت : اميرزاده ندارد . ( * ) قسمتى از آيه 23 سوره 25 . ( 1 ) رحمة الله الموعودة من المقام الاقدم : رحمت خدا كه وعده داده شده است از مقام ازلى . ( 2 ) المويد من السماء المنصور على الاعداء : تائيد شده از آسمان ، پيروز بر دشمنان . ( 3 )هَباءً مَنْثُوراً: - ص 549 .