تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
به هم برآمدند كه هيچ‌كس از وضيع و شريف لشكر امير يوسف و خواتين و خانه بچگان به دو نپرداخت ، او را در همان خرگاه كه وفات كرده بود ، ( 1 ) بر بالاى كت « 1 » بگذاشتند و هركس به فكر خود مشغول شد . آحاد الناس « 2 » و اوغاد « 3 » تراكمه خرگاه را غارت كردند و امير يوسف را جامه‌ها كشيدند و حلقه طلا در گوشش بود با گوشش ببريدند و فروش ( 2 ) از خرگاه برده او را [ از كت برهنه مادرزاد ] بر [ روى ] زمين انداختند ، ( 3 ) دو [ شبانه ] روز بدين حال افتاده بود . روز پنجشنبه بود كه اين حال واقع شد و در روز جمعه سيدى محمد ( 4 ) كمجائى و اكابر تبريز پاينده نوكر امير اعظم امير شاه ملك را كه در تبريز بود ، از حبس بيرون آوردند و اظهار دولتخواهى و اذعان و انقياد حضرت سلطنت شعارى كرد . در روز شنبه پاينده و سيدى محمد كمجانى ( 5 ) با جماعت ( 6 ) تبارزه رفتند و جثه امير يوسف را [ كه در آن صحرا انداخته بودند بدان خوارى ، بعد از سه روز ] به تبريز رسانيدند . بعد از آن [ اختاچيان « 4 » و سگبانان « 5 » امير يوسف اجازت طلبيده استخوان ] او را به طرف ارجيش بردند و در مرقد آباء و اجداد مدفن ساخت . بعد از آنكه حضرت سلطنت شعارى به ارجيش رسيد ، بعضى از مردمان ( 7 ) [ رفته بودند و ] گور او را شكافته بودند و جثه ( 8 ) او را احتياط نموده كه شنيده بودند كه [ امير يوسف ] ( 9 ) به غايت مردى بلند بالا مهيب شكل ( 10 ) بود [ و اللّه اعلم ]
هامش
( 1 ) . ت : مرده بود . ( 2 ) . ت : پلاسها . ( 3 ) . ل و م : بگذاشتند . ( 4 ) . ت : سيد احمد . ( 5 ) . ت : از « و اكابر تبريز پاينده . . . » تا اينجا ندارد . ( 6 ) . ت : جماعتى . ( 7 ) . ت : لشكريان . ( 8 ) . ت : « بودند و جثه » ندارد . ( 9 ) . م و ل : او . ( 10 ) . ت : هيكل . ( 1 ) كت : تخت خواب ( مقالات مولوى محمد شفيع ) . هر يكى را كتى و يك دست جامه خواب ابريشمين ( ص 863 ) - در هر خانه كتى به تكلف . . . و ده كت ديگر از چپ و راست آن نهاده ( ص 878 ) . ( 2 ) آحاد الناس : عوام الناس ( نفيسى ) . ( 3 ) اوغاد : ج وغد به معنى ناكس و فرومايه ( دهخدا ) . ( 4 ) اختاچى : ميرآخور - طويله‌دار ( احسن التواريخ ) . ( 5 ) سگبان : آنكه مامور تربيت و حفاظت سگان است ( معين ) .