با پسران سعد پيوست و [ امير ] محمد جنگى و امير الياس به سوى ديار بكر رفتند
« كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
« 6 »
»
« 1 » صفت و صورت حال آن قوم آمد . عقد جمعيت ايشان كه چون ثريا فراهم آمده بود ، و بنات النعشوار متفرق و متبدد ( 1 ) « 2 » گشت . مولانا شمس - الدين محمد حافظ شيرازى قطعهئى فرموده « 3 » مناسب بود ، ثبت شد : ( 2 )
شعر ( 3 )
دل منه بر دنيى و اسباب او * زانكه از وى كس وفادارى نديد
بىتكلف هركه دل بر وى نهاد * چون بديدى خصم خود مىپروريد
هر به ايامى چراغى برفروخت * چون تمام افروخت بادش دردميد
كس عسل بىنيش از اين دكان نخورد * كس رطب بىخار از اين بستان نچيد ( 4 )
پند گير از حال مير تركمان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد
گه به يك حمله سپاهى مىشكست * گه به هوئى قلبگاهى مىدريد
از نهيبش پنجه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد
عاقبت تبريز و بغداد و عراق * چون مسخر كرد ، وقتش دررسيد
« بوده وقتش » « 4 » گشته تاريخ و يقين * هركه را وقتش رسد خواهند ديد « 5 »
هامش
( 1 ) . ت : مشيد .
( 2 ) . ت : « از مولانا شمس الدين . . . » تا اينجا ندارد .
( 3 ) . ت : الاشعار .
( 4 ) . ت : ابيات دوم و چهارم جابجا نوشته شدهاند .
( 6 ) قسمتى از آيه 24 سوره 10 .
( 1 )كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ: گوئى روز پيش اصلا نبوده . قسمتى از آيه 24 سوره 10 .
( 2 ) متبدد : پريشان و پراكنده ( نفيسى ) .
( 3 ) قطعهئى فرموده : اين قطعه را خواجه حافظ شيرازى درباره امير مبارز الدين ( محمد بن امير شرف الدين مظفر بن غياث الدين حاجى خراسانى ) سروده است كه در سال 718 هجرى فرماندار يزد بود و توانست در 754 شيراز را فتح كند و در سال 757 اصفهان را نيز به اطاعت خود درآورد سپس به اشاره فرزندش شاه شجاع چشمانش را ميل كشيدند . به او لقب « شاه غازى » داده بودند زيرا زمانى كه فرماندار يزد و كرمان بود با قبايل بتپرست به فتواى علماى اسلام جنگيده بود . جهت اطلاع بيشتر - پرويز آهو ركلك خيالانگيز - ص / 524 و نيز عباس اقبال - تاريخ مغول ص 424
( 4 ) « بوده وقتش » : ماده تاريخ « بوده وقتش » به حساب ابجد برابر است با 823 .
( 5 ) هركه را وقتش رسد خواهند ديد : با توجه به تغييراتى كه حافظ ابرو در قطعه خواجه حافظ داده است اين قطعه را براساس تصحيح خانلرى در اينجا مىآوريم : -