خود را در حث « 1 » و تحريض و قيام نمودن به جنگ مبالغت مىنمود . فرس فراستش در بيداى تفكر شاهراه صواب گم كرد ، رخ به راندن بيدق تدبير و فيل تسويل ( 1 ) و فرزين بند احتيال آورد :
شعر
بساط حكومت بگسترده بود * ولى مهل « 2 » و فرصت ندادش حيات
چنين طرفه منصوبهئى ( 2 ) دست داد * ز يكسوى شهرخ دگر سوى مات
به حكم قضاى آسمانى و اتصالات اجرام فلكى مرغ روحش به پاى دام اجل آويخت و مركب زندگانيش از صدمات حوادث به سر درآمد . ايام بر صفحه حيات او آيت انقراض نبشت ، در حوالى اوجان به موضع سنسان رسيده اين حالت ناگزير پيش آمد . در روز پنجشنبه هفتم ذى القعده سنه ثلاث و عشرين و ثمانمايه با هزار درد و دريغ از اين سراى سپنج و منزل عنا و رنج به دار القرار انتقال نمود و جماعت تراكمه در قلق و اضطراب افتادند . هيچكس به تجهيز و تكفين « 3 » او نپرداخت . اميرقرا كه راه نيابت داشت و بر امرا مقدم با قدم پادشاه كه معتبرترين خواتين امير يوسف بود ، تدبير آن شدند كه يكى از فرزندان را اسم امارتى دهند و ديگران پيش او جمع شوند . از فرزندان هيچيك در آن حال حاضر نبودند ، شاه محمد در بغداد بود و اسكندر در كركوك و اسفند به عبد الجوز و جهانشاه به سلطانيه و ابو سعيد در ارزنجان . بدين سبب صورت اين قضيه به جائى نرسيد . امرا هريك برأسه روى به جانبى آوردند .
غزان پادشاه پسر امير مصر كه برادرزاده امير يوسف بود ، نفايس خزاين از طلا و جواهر كه معد و حاضر ديد ، تصرف نموده متوجه قلعه اونيك شد و امير قرا و قدم پادشاه به طرف النجق رفتند و زينل بيك كه برادرزاده ديگر بود پسر يار على « 4 » به جانب اوزيل ( 3 ) رفت و امير بايزيد كرد به طرف كردستان ميل نمود . امير على پادشاه
هامش
( 1 ) . ت : ندارد .
( 2 ) . ت : چنين منصوبهئى .
( 3 ) . ت : اوجان .
( 1 ) حث : برانگيختن ، ترغيب ( غياث اللغات ) .
( 2 ) مهل : زمان ، مهلت ، زمان كه بدهند ، درنگ ( دهخدا ) .
( 3 ) تكفين : كفن كردن ( معين ) .
( 4 ) يار على : ديار بكريه ( ص 56 ) ، يار على بيك .