تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
پناه آوردند و هريك فراخور حسن عبوديت انواع و عاطفت و كرامت ( 1 ) مشاهده كرد و معاينه ديد ( 2 ) [ و السلام على من اتبع الهدى ] . « 1 »

ذكر امير يوسف و عاقبت احوال و خاتمت كار او ( 3 )

امير يوسف بعد از آنكه چند سال سلطنت مملكت تبريز كرده بود ، در اين تاريخ چون از امضاى عزيمت همايون خبر يافت و آوازهء وصول رايات همايون متتابع ( 4 ) و متوالى شد ، خورشيد رايش در عقدهء وساوس افتاد و خضر تدبيرش در تيه تفكر راه صواب گم كرد ، به احتشاد لشكر و استكمال آلت مبارزت مشغول گشته احكام به استدعا و استحضار عساكر و امرا به اطراف فرستاد . بزرگان و اركان ( 5 ) دولت خود را حاضر گردانيده با ايشان در اين باب مشورت نمود . هركس راى و تدبيرى مىانديشيدند و امير يوسف از راه تصلف و تهور تمناى مقاومت ( 6 ) در دل و آرزوى مكاوحت و مقاومت ( 7 ) در سر ، به قوت و اهبت و كثرت عدت خود مغرور گشته در توقف شجاعت آثار تهور و مردانگى اظهار مىكرد و از راه تصلف حرارت و جسارت مىنمود . گفت : اگر عدت بايد ، هست و اگر عدد بايد ، تقصيرى نيست و اگر شوكت و سطوت و شجاعت بايد ، از هيچكس كم نيستم . ما را در اين واقعه جز جنگ تدبير ديگر نيست . انديشه بر آن عزم مقرر كرد كه لشكرها جمع گردانيده در برابر سپاه بندگى حضرت صف‌آرائى گردد . [ شعر ]
تا قبضه شمشير كه پالايد خون * تا آتش دولت كه بالا گيرد
چون بر اين اتفاق عزم جزم كرد ، روى به جمع لشكر آورده در ولايت
هامش
( 1 ) . ت : كرامت و عاطفت . ( 2 ) . ت : « و معاينه ديد » ندارد ، ل : ديدند . ( 3 ) . ت : ذكر قضايائى كه در اين ايام در تبريز واقع شد و عاقبت كار امير قرايوسف . ( 4 ) . ت : متابع . ( 5 ) . ت : ندارد . ( 6 ) . م و ل : مكاوحت . ( 7 ) . ت : ندارد . ( 1 ) و السلام على من اتبع الهدى - ص 319 .