تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
يافت . تواچيان را فرمان شد كه سانات « 1 » لشكرهاى قديم و جديد بازطلبيدند و هركس را از امراى هزاره « 2 » و صده « 3 » كه مردان او به تمام حاضر نبود ، ادب‌هاى بليغ كردند و به احضار لشكرها مثال همايون به نفاذ انجاميد كه از مواضع خود در حركت آيند و به وقت ميعاد
« لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ
* » « 4 » به محل مقرر رسيده باشند و در وجه مواجب و ارزاق و وظايف و ما يحتاج لشكر ، مالى موفور و نقدى بىحساب كه اوهام دبيران از ضبط آن عاجز آيد ، صرف فرمود . وضيع و شريف را به او كلكا و انعام مخصوص و منصوص گردانيده روى به تقديم ابواب مراسم حرب و قيام به مصالح ملك ( 1 ) و جنگ و ترتيب اهبت سلاح و استكمال آلت مبارزت و استعداد عتاد روز عناد آورد . مقدار سى هزار دست جيبا مكمل در خزانهء عامره - عمرها اللّه تعالى « 5 » - مهيا بود . فرمان شد كه در ( 2 ) زرادخانه‌ها به تعجيل ده هزار دست ديگر روز يورش را ترتيب دهند در ممالك محروسه از اقصاى هندوستان تا ماوراء النهر و تركستان ، زابل و كابل ، خراسان و سيستان ، كرمان تا رى و مازندران و فارس و اصفهان و خوزستان به هر مقام هر آلت از ادوات حرب كه مخصوص به موضعى بود ، از تير و كمان و تيغ و سپر با اسلحه ديگر ، آنچه سپاهى را بدان حاجت ( 3 ) افتد . به زودى مرتب ساخته از مال مملكت محسوب داشته به معسكر همايون رسانيد . ايلچيان پرنده به پر عقاب بدين مهمات ( 4 ) نامزد فرموده امثلهء همايون به اطراف ممالك بردند . از اطراف و اكناف لشكرها در حركت آمدند . امير و اميرزاده اعظم شهريار دادگستر جهاندار بنده‌پرور خسرو جمشيد فر شاه فريدون سير - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان - خلد اللّه ملكه [ و سلطانه ] - به ضبط ممالك مغولستان و تركستان مامور گردانيده هم در آن بلاد تعيين فرمود و از لشكرهاى آن ممالك ده هزار سوار مقرر گردانيد كه در اين يورش حاضر باشند ( 5 ) و
هامش
( 1 ) . ت : ندارد . ( 2 ) . ل : فرمان شد ، فرمان شد كه در . ( 3 ) . ل : احتياج . ( 4 ) . ت : مهم . ( 5 ) . م و ل : باشد . ( * ) قسمتى از آيه 30 سوره 34 . ( 1 ) سانات : سان شماره ، تعداد ، سياهه ( احسن التواريخ ) . ( 2 ) امراى هزاره و صده : اميران هزار و صد نفر سپاهى ( اصطلاحات ديوانى ) . ( 3 ) امراى هزاره و صده : اميران هزار و صد نفر سپاهى ( اصطلاحات ديوانى ) . ( 4 ) ( بگو موعد شما روزى است كه ) ساعتى از آن عقب‌تر نرويد و جلوتر نشويد . ( 5 ) خداوند متعال آبادش كند .