و بر صدق اين دعوى و صحت اين قضيه چندين گواه عدل است و يكى از شواهد اين مقال و دلايل اين حال ، فتح بلاد عراق و آذربايجان است كه چون رايات همايون لازال مظفرا به عزمى ثابت و املى فسيح ( 1 ) متوجه آن جانب شد ، به احسن وجوه و ايسر ( 2 ) « 1 » طريق تيسير پذيرفت و سبب اين عزيمت به تجديد - چنان كه ذكر آن گذشته است - آن بود كه بندگى حضرت - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - نوكرى امير ( 3 ) صديق نام كه به رسوم سفارت و آداب رسالت متحلى است ، به ممالك آذربايجان فرستاد . مضمون رسالت آنكه امير يوسف بىواسطه تنازع و تخاصم كه داعيه گفت و گوى است ، از سر مخالفت با قاعدهء موافقت آيد و از طريق فساد به منهج سداد گرايد ( 4 ) تا بدان وسيلت موارد عيش مهنا از شوايب « 2 » كدورت صافى گرداند . چون صديق بدان مملكت رسيد و بر وفق فرمان شرط رسالت به تقديم رسانيد ، كلمات وعد و وعيد در ضمير يوسفى متمكن نگشت ، اثر عصيان و امارات طغيان ظاهر گردانيده سوداى ارتقاى مدارج سرورى و معارج « 3 » مهترى در دماغ گرفته است و كلاه سرورى و سركشى بر سر ( 5 ) از بسيارى عدت و شوكت در خيال تمناى نقش جهاندارى تصور كرده از دقيقه « و ما ينفع العدة اذا انقضت المدة » « 4 » غافل مانده و ملطفه « 5 » « اذا جاء القضا ضاق الفضا » « 6 » بر طاق نسيان نهاده از سر طيش و نادانى جوابى نه بر قانون عقل داده بود .
چون صديق مراجعت كرد و مصدوقه آنچه مشاهده كرده بود ، در بندگى حضرت عرضه داشت نمود كه امير يوسف غرور سلطنت در دماغ گرفته است و كلاه
هامش
( 1 ) . ت : ندارد .
( 2 ) . ت : اسهل .
( 3 ) . ت : ندارد .
( 4 ) . ت : آيد .
( 5 ) . ت : « و كلاه سرورى و سركشى بر سر » ندارد .
( 1 ) ايسر : آسانتر ، خجستهتر ( دهخدا ) .
( 2 ) شوايب : ج شائبه ، به معنى آلودگىها ( دهخدا ) .
( 3 ) معارج : ج معراج و معرج ، نردبانها ( غياث ) .
( 4 ) - ص 117 .
( 5 ) ملطفه : نامه خرد كه در آن موجز و خلاصهء مطلب يا مطالبى نويسند ، رقعه ، نوشتهء مختصر ( دهخدا ) .
( 6 ) وقتى كه قضاى خداوند بيايد فضا تنگ مىشود .