حضرت سلطنت [ شعارى ] - خلد اللّه ملكه و سلطانه - در جلگاى نيشابور ( 1 ) هواى صيد و نشاط شكار فرمود .
شعر
هوا پر بازگشت و دشت پر سك * شتابان هر دو در پرواز و در تك
يكى كرده هوا را بىپرنده ( 2 ) * يكى كرده زمين را بىچرنده ( 3 )
باز زرهپوش بهسان جنگيان جوشن كين پوشيده و يوز بر چهرهء دينارگون خطهاى عنبرين نموده .
[ شعر ]
شربتى خورد از رگ نخجير يوزش ناشتا * افسرى شد بر سر خرگوش بازش ناگهان
و سگان تازى از حرص شكارى چون باد آتش پاى گشته و چون سيل زمينپيماى شده ، صحارى نيشابور ( 4 ) از خون شكارى لعل فام گشت و خار و خاره چون گل و گلنار نمود :
[ شعر ]
درو دشت گفتى همه خون گرفت * ز خون خاك رنگ طبر خون گرفت
جهان فراخ بر وحوش و سباع چون ديده مور و چشم سوزن تنگ گشت . شكارى عظيم واقع شد ، چنان كه كس مثل آن نشان نداده است . همچنان شكاركنان در يكشنبه بيستم رمضان ( 5 ) از نيشابور ( 6 ) گذشته سراى پرده همايون بازكشيدند .
شاه و شاهزاده اعظم نگين خاتم شهريارى و لعل كان كامكارى ياقوت افسر
هامش
- در 33 كيلومترى شمال شرقى قدمگاه نيشابور واقع است و به ( ديزباد بالا ) شهرت دارد . فرهنگ آباديها ص 216 .
( 1 ) . ت : نشابور ، م و ل : نيسابور .
( 2 ) . م و ل : پىبريده .
( 3 ) . م و ل : پىجريده .
( 4 ) . م و ل : نيسابور .
( 5 ) . ت : ندارد .
( 6 ) . م و ل : نيسابور .