تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
( 1 ) « سلمان » گفت : از پيامبر شنيدم كه ميفرمود : اين دو پسران من هستند هر كس آنها را دوست بدارد ، مرا دوست داشته است و هر كس كه مرا دوست بدارد ، خداى او را دوست ميدارد و هر كس را كه خدا دوست بدارد ببهشت واردش مىكند و هر كه اينها را دشمن بدارد با من دشمنى كرده و آن كس كه با من دشمنى ورزد خدايش دشمن بدارد و به آتش افكند . « 17 » « اسامة بن زيد » گفت : شبى براى انجام كارى بخانهء پيغمبر رفتم ، حضرتش كه چيزى در زير عبا داشت بيرون آمد و بعد از انجام كار پرسيدم چه با خود داريد ؟ پيامبر عبا را برداشت ديدم حسنين ( ع ) را بر بالاى ران خود نهاده بود و فرمود : اينها پسران من و پسران دختر من هستند . « خداوندا من آنها را دوست ميدارم تو هم آنها و دوستدارانشان را دوست بدار . « 18 » « جابر » گفت : پيغمبر را ديدم كه حسنين ( ع ) را بر دوش دارد و ميگويد : شتر شما خوب شترى است و شما هم سواران خوبى هستيد . « 19 » « يعلى بن مرهء ثقفى » گفت : حسنين را ديدم كه بسوى پيغمبر ميدويدند پيغمبر آنها را گرفت و به سينه چسبانيد و گفت : پسرها سخت‌گير و دل نازكند
هامش
( 17 ) - مستدرك الحاكم ، جلد 3 . ( 18 ) - كنز العمال ، جلد 7 و آخر حديث را « ابن حجر » در صواعق ياد كرده است . ( 19 ) - كنز العمال ، جلد 7 و در آن آمده است كه عمر گفت پيغمبر را ديدم كه حسنين را بر دوش دارد گفتم مركب خوبى داريد . فرمود : آنها هم سواران خوبى هستند . شاعر معتقد شيعه « سيد حميرى » در اين باره چنين سروده است : حسنين بازيكنان و دوان دوان به پيش پيغمبر آمدند و پيغمبر آنها را گرفت و به سينه چسبانيد و فدايت باد گفت و به راه افتاد و بدوششان گرفت ، چه مركب خوب و چه سواران خوبى بودند .